نمونه اي از اشعار و قصائد

(زمان خواندن: 10 - 19 دقیقه)

يک نمونه از شعر شريف رضى، قصيده است كه درباره مذهب سروده، با ياد اهل بيت افتخار مى جويد، و اشتياق خود را بزيارت تربت پاكشان مى رساند:
    الا لله با دره الطلاب و عزم لا يروع بالعتاب
    و عزم لا يروع بالعتاب و عزم لا يروع بالعتاب
- هلا!چه خوش است حمله با شتاب، و اراده كه نلرز از بيم عتاب.
- و آنكه دامن همت بر كمر زده مى تازد، همچون تاختن شمشير به سوى گردنها و رقاب.
- ملامتش كنم كه از چه دورى گرفتى؟ و از نكوهش آرد كه زور آمدى نابهنگام.
- من به چشم ديدم كه عجز و ناتوانى از بيم صولت شب به خاك افتاده جنايات او را ستايش كرد.
- اگر روزگار، با صولت و سطوت راه مرا نمى بست، از همه سو به جانب سرورى و ارجمندى مى تاختم.
- شيوه جوانمرد عرب، هم آغوشى با شمشير بران و سمند تيزگام است.
- از دشمنان: جز تهديد دروغين نبيند و از او جز شمشير راست نبينند. - فرداست كه از شمشير و سنان خفتان سازم، با اينكه از شيوه جوانى بر كنار نيم.
- و از سياهى شب جامه بر تن آرايم، بهنگامى كه كاروان برون تازد، برون تاختن شمشير از نيام.
    و كم ليل عبات له المطايا و نار الحى طائره الشهاب
    و نار الحى طائره الشهاب و نار الحى طائره الشهاب
- چه شبها كه با مركوب رهوار، آماده تاخت شدم، ديگران در اطراف آتش پر شرر سرگرم.
-نگريستم كه زمين چهره خود را دگرگون ساخته و با شير و گرگ ببازى برخاسته.
- من نيز چهره و ديدار خود دگرگون ساختم، چنانكه سپيدى مو از خضاب.
- زيباتر از آن نديدم كه سفيدى را با سياهى طراز بندند.
- من با آرزوى خودهمخوابه ام ولى سنگينى آمال و آرزو شتران قوى هيكل را بزانو در آورده است.
- اگر ياس و نااميدى بر ما چيره شود، اميد را در دل زنده كنيم و با شجاعت پيش تازيم.
- هر آنگاه كه ژاله بهارى از ابر خيزد و شرار باران همراه حباب برقص آيد.
- گويا آسمانرا آب در گلو شكسته، بر سرواديها از دهان فرو ريزد.
- دره و هامون با سيلاب، هم آغوش گشته، ابر سپيد بر سر آن دامن بگسترد.
- و چون بر تپه و ماهور بگذرد، مانند لعاب ازگردنه ها سرازير شود.
- گويم: خداوندسرزمين مدينه را از باران رحمت و آب گوارا سيراب كند.
- به ويژه، تربت بقيع را و خفتگان آن، آبى دامن كشان وسيلابى ريزان.
- و تپه هاى " غرى " وچكيده حسبى كه در بلنديهاى آن جا گرفته.
- و تربت آن شهيدى كه در بيابان " طف " خفته و با لب تشنه داعى حق را لبيك گفته.
- و هم بغداد و سامرا و طوس را، سيراب كن، از ژاله بهاران و سيلاب باران. - چشمها در كنار اين گورها اشكبار است همچون گريه آسمان بر كوهساران.
- اگر ابر آسمان از ريزش باران دريغ ورزد، سرابها آب گشته بر زير آن گورها روان گردد.
- خدايت سيراب كند كه چه روزها تشنه ديدار بودم، از راه دور و نزديك.
- اى باد " جنوب " از سر راهم بر كنار شو، و سرماى جان گزايت را از ساحت من دور ساز.
- در سياهى شب به سويم متاركه از آن تربت پاك توشه نگرفتم.
- اگر ابرها از اكناف آسمان بدان سوى كشانده شوند و چون شتر قربانى از گلوى آنها ناودانها سرازير شود.باز هم حق آن تربت پاك ادا نشود.
- مگر آن تنهاى پاك در كام زمين فرو نشدند كه به رستاخيز براى نعمت جاودانى انگيخته شوند؟
- چه بسيار شد كه كينه حسودان، مست و خراب، جام مرگ را در ميانشان به گردش آورد.
- درود الهى هر دم و هر روز بر آن نشانه هاى هدايت و قبه هاى عظمت چون نسيم وزان باد.
- پيوسته عزم سفر را تجديد كنم، گر چه ياران از رفاقت و يارى دريغ ورزند.
- سينه باد و طوفان بشكافم تا نسيم جانفزائى از تربت بوتراب دريابم.
- چشم دارم كه روزگارم سر يارى در قدم نهد و صيد آرزو در ميان چنگالم بال و پر زند.
- شتران بادپيما را جانب شما روان سازم تا چون تير شهاب دل هامون را بشكافند.
-لعاب از دهانشان بر سر و گردن ريزد، چونانكه لعاب سيل بر دامن جبال.
    واجنب بينها حزق المزاكى فاملى باللغام على اللغاب
    فاملى باللغام على اللغاب فاملى باللغام على اللغاب
- مهار توسن تيز گام را يدك كشم و بنوبت خستگى از جان شتران برآرم. - باشد كه آبى بر اين آتش تفته بپاشم كه در ميان سينه ام جاى كرده است.
- ديدار و زيارتتان رهبرى است كه ما را به گنجور رستگارى و پاداش هدايت كند.
- در " زورا " بغداد "كاظميه"دو تربت پاك مى شناسم كه درد حسرت و اشتياقم را كنار آن شفا مى جويم.
- مهار جانرا جانب آن درگاه مى كشم و سلام خود را تقديم آن بارگاه مى سازم كه بى جواب نخواهد ماند.
- زيارتشان روان مرا پاك سازد و جامه ام را از هر عيب و عارى بپالايد.
- جدم على فرمانرواى دوزخ است روزى كه نجات بخشى از عذاب خدا جز او نيست.
- ساقى حوض كوثر، روزيكه دلها از تب و تاب كباب است، و همو پيشگام بر " صراط " باشد، براى حساب.
    و من سمحت بخاتمه يمين تضن بكل عاليه الكعاب
    تضن بكل عاليه الكعاب تضن بكل عاليه الكعاب
- دست راستش انگشترى خاتم به سائل بخشد و بخل ورزد كه مجد و عزتش به يغما رود.
- آيا كندن دراز خيبر معجزه نيست كه اعتراف كنند و يا " غائله " آن مار.
- مى خواست كه مكرى انديشد وخدا نخواست، كلاغى پرواز گرفت و فتنه از ميان برخاست.
- آيا اين چنين بدر تابان در تاريكى و سياهى محو شود؟ و اين خورشيد درخشان در ميان ابر و مه پنهان ماند؟
- هر كه بر او ستم راند، با گذشت و وقار، كيفر او در كف نهاد.
- بينم كه ماه شعبان درآمد و مرا مشتاق زيارت ساخت، كيست كه پاداش مرا خاطر نشان سازد؟
- در قصائد خود با نام شما افتخار جويم، نه با شعر و احساسم، و با مدد شماست كه گامهاى استوارى در خطابه و نثر بردارم.
- از آلودگى بركنارم.از اينرو كه با دشمن شما در جدالم، هدف تير فحش و ناسزايم.
- آشكارا دم از ولاى شما زنم نه در پرده.از دگران بيزارى جويم و باك نيارم.
- سزاوارتراز من به ولاء شما كيست؟ با آنكه رشته خاندانم بشما منتهى است.
- دوستار شمايم، گر چه دشمنم دارند، به پابوس شما روانم گر چه از پاى درمانم.
- فتنه روزگار ميان ما جدائى افكند، ولى بازگشت ما به يك دودمان و تبار است.
در اين قصيده بسال 391 روز عاشورا، سيد الشهدا سبط پيامبر امام حسين عليه السلام را مرثيه گفته است:
    هذى المنازل بالغميم فنادها و اسكب سخى العين بعد جمادها
    و اسكب سخى العين بعد جمادها و اسكب سخى العين بعد جمادها
- اينك سرزمين " غميم " است: صلا درده و سيلاب اشك از ديده روان ساز!
- گر اين حصار بلند را وامى بر دوش است بپردازو اگر خون دلى در اين خاكدان اسير است، فدا بخش و رها ساز.
- يا بر شو بر فراز جهاز شتران و با نظاره اين ويرانه، آبى بر آتش درون بيفشان.
    نوى كمنعطف الحنيه دونه سحم الخدود لهن ارث رمادها
    سحم الخدود لهن ارث رمادها سحم الخدود لهن ارث رمادها
- خندقى بپيرامون همچون قوس كمان، نزديكتر گودالى سياه پر ازخاكستر ميراث مطبخيان.
- اينك طناب بند خيمه ها و در كنارش نشمينگاه جوانمردان، آتش دگران رو به خاموشى است، جز آتش اينان.
- و اين مهار بند،ويژه آن جوانان كه با سمند زرد و سرخ خيمه خود آزين بندند، و ديگران با حله آويزان. - بخدا سوگند با كاروانى برگرد اين ديار از حركت باز ماندم كه دستها بر جگر نهادند.
- با حسرت و زارى سيلاب اشك بر رخسار روان كرده از سوز دل جامه بر تن دريدند.
-چندان در اين ماتم سرا ماندند كه گويا پاى شتران و استران ميخكوب زمين كردند.
- سپس راه برگرفتند، آبشخور آنان، سيلاب ديدگان، توشه راهشان غم و اندهان.
- هر يك جامه عزا حمايل ساخته، دانه هاى اشك چون مرواريد برحله ها رخشان.
- به تهنيت قدومت، بارانى فرو ريزد كه توده خاك را جان بخشد، نرم و هموار.
- و چون به دشت و هامون بنگرى، مرغزارى در نظر آيد چون حله يمن شاهوار.
- از اين ديدگان كه اينك بزيارت آمده اند، بجز بيخوابى و غمگسارى چه ميجوئيد؟
- ديگر اشكى بر اين ديده ها نماند، نه بخدا، خواب هم بدان راه نبرد.
- اينك از گريه بر اين ديار باز مانديم، و بر حال زار فاطمه گريانيم كه در سوگ فرزندانش اشكبار است.
    لم يخلفوها فى الشهيد و قد راى دفع الفرات يزاد عن اورادها
    دفع الفرات يزاد عن اورادها دفع الفرات يزاد عن اورادها
- آيا بهنگام ولادتش دانست كه زنازادگان سر حسين را بر سر نى خواهند كرد؟
- آن روز كه عراقيان به سوگ و ماتم نشينند، شاميان با جشن و سرورش عيد شمارند.
-از خشم پيامبر نهراسيدند كه يكسر كشتزار او را درو كردند.
- بينش و هدايت را در برابر سرگشتگى و ضلالت فروختند، رشد و صلاح را وا نهاده نكبت و جهالت خريدند.
- رسول خدا را خصم خود ساختند و چه بد ذخيره براى روز جزا مهيا كردند. - خاندان پيامبر بر پشت شتران بدخو سوار، خون پيامبر بر ناوك نيزه ها نمايان.
- اى دل بسوز، بر خاندان على كه پس از عزت و ارجمندى، پامال امويان گشت.
- مهارذلت و خوارى در بينى كشيدند و ريسمان اسارت بر گردن نهادند.
- گفتند: هلاك آل على، دين كردگار است مگر نه اين دين از جدشان بيادگار است؟
   طلبت ترات الجاهليه عندها و شفت قديم الغل من احقادها
    و شفت قديم الغل من احقادها و شفت قديم الغل من احقادها
- به آئين " جاهليت "خون كشتگان باز جستند و سينه هاى پر كينه را از آتش التهاب، شفا بخشيدند.
- حقوق غائبين را ويژه خود ساختند و بدلخواه خود بر حاضرين ستم راندند.
    الله سابقكم الى ارواحها فكسبتم الاثام فى اجسادها
    فكسبتم الاثام فى اجسادها فكسبتم الاثام فى اجسادها
- خدا، ارواحشان را از معركه نبرد به عالم بالا بر كشيد، و شما با تاختن بر اجسادشان فجيع ترين جنايات را مرتكب گشتيد.
- اگر قبه هاى افراشته آن پاكان بر زمين فرو خوابيد، اركان دين خدا هم به خاك در غلطيد.
- اينك خلافت اسلامى از مسير خود منحرف است، ديگر به رشد و صلاح امت اميد نتوان برد.
- منبر خلافت پى سپر قلدران گشت: گرگهاى بنى اميه بر زبر آن جستند.
- خلافت، ويژه برگزيدگان خداست كه بآنان الهام بخشيد و كفيل دين و آئين ساخت.
- بتمام افتخارات چنك يازيده ويژه خود ساختند، ملامتى نيست كه جن و انس به حسادت برخاستند.
- پارسائى و بردبارى، منش گستاخان خونريز، خونريزى و جلادت - اگر از خدايشان بيم نبود - روش زاهدان گوشه گير.
- خاندانى كه نوزدان خود را با يراق جنگ در " قماط " پيچند و به جاى گهواره در صدر زين جاى دهند.
-حديث آزادگى و كمالاتشان بر زبان دشمنان، كه همواره از رقيبان روايت كنند.
- اى خشم خداى بپاخيز و بخاطر پيامبرش بر دشمنان بتاز، و شمشير تيزاز نيام بركش!
- بتاز بر آن گروهى كه خون محمد و خاندانش را بخاطر يزيد و زياد تباه كرده بر زمين ريخت.
    صفدات مال الله مل ء اكفها و اكف آل الله فى اصفادها
    و اكف آل الله فى اصفادها و اكف آل الله فى اصفادها
- حقوق الهى را چنگ چنگ به يغما برند و دست خاندان الهى را در غل و زنجير كشند.
- با شمشير محمد، در پى آل و تبار او تاخته بهر سو راندند، چونانكه شتران غريبه را ازسر آبگاه برانند.
- گفتم - كاروان خسته و رنجور را كه چون عقاب هاى خاكسترى بر قله كوهساران روان است.
- ساروان در پى شتران مى دود كه از لاغرى چون كمان اند، سركش آنها ازبيم تازيانه مطعى گشته و او بر كفل رامها مى نوازد.
- چنان تند و سريع در اهتزازند كه پندارى گردن شتران، پيشاپيش، جدا از تنشان دوان است.
- گفتم: بايست گرچه دامنم پر غبار است، دلى در سينه دارم كه از فراق ياران در تب و تاب است.
    بالطف حيث غدا مراق دمائها القفر من ارواقها و الطير من طراقها و الوحش من عوادها
    و مناخ اينقها ليوم جلادها طراقها و الوحش من عوادها طراقها و الوحش من عوادها
- در اين صحراى " طف " كه قربانگاه شهيدان و نبردگاه دليران بود.
- اينك رواقش خشك و سوزان، پناهنده اش مرغان آسمان، زائرش وحش بيابان است.
- دانه هاى اشكى بر اين زمين ريزان است كه سوز و گداز عشقش مددكار است.
- اى عاشوراى حسين شعله هاى جانسوزت تار و پود مرا بسوخت.
- هر ساله به سوز درونم دامن زنى، هر چند به خاموشى آن بكوشم.
- چون مار گزيده روزگارم تلخ و دردبار و چشمم در تب وتاب است.
- اى جد والا تبار سپاه غم و حسرت، همواره بر دلم مى تازد: حمله مى كند و مى ستيزد.
- سيلاب اشكم ريزان است، اگر شبانگاهم دريغ كند، صبحگاهان روان است.
- اين بود ثنا و ستايشم.و رسا نيست.بلى.هر كسى به ميدان تازد، مهار سمند را از كف بگذارد.
- آيا بگويم: " تربتت سيراب باد "؟ كه شما خود باران رحمتيد و ابر بهاران.
- با مدح و ثنايم، ارج ومنزلت شما را بيفزايم؟؟ شما بر قله كوهساران و من در تپه و هامون!
- با چه زبان به ستايش اختران خيزم كه بر طاق آسمان همطراز كهكشان باشند؟
- خورشيد كه با روشنى و جلال ميدمد، ازستايش ما بى نياز است.
در عاشوراى سال 377، اين قصيده را در سوك جدش سيد الشهدا سروده است:
    ساحت بذودى بغداد فآنسنى تقلبى فى ظهور الخيل و العير
    تقلبى فى ظهور الخيل و العير تقلبى فى ظهور الخيل و العير
- بغداد، فريادم بركشيد كه برون شو و من بر پشت سمند و تكاور، با خاطرى آرام.
- هر چند ازاين سو بآن سويم كشاند، با شهامت و جلادت بيشتر در برابر خود يافت.
- بى واهمه بر شهر بغداد بتازم و بى محاباآنچه خواهم كنم.
- فتنه برخاست و آواره ديارم كرد، مرا آفريدند كه بر صدر زين جاى گيرم يا جهاز شتران.نه بر بالش نرم در كنار زنان.
- هر چند از مقابله و دفاع ناتوان ماندم، بدون باخت، از معركه جان بدر بردم.
- با شتاب، در سياهى شب روى نهان كردم، آنگاه كه بيابان لخت و عريان شد از دد و دام.
- گويند گفت- و سوز دل، اشك بر رخسارم مى باريد:
- آرام گير و درد را بر خود هموار كن- براى اندوه و غم وقت بسيار است.
- گفتم: هيهات پندت نه بموقع است، غم واندوه جز در روز عاشورا به دلم راه نگيرد.
- روزى كه بر پسر فاطمه، آواى رحيل بركشيد، ناوك تيرى دو پهلو و تيز.
- به خاك در غلطيد، بى پرستار وغمخوار، پرستارش سم ستوران، غمخوارش تيغ ساربان.
- با لب تشنه، نيزه جان ستان در دلش جا گرفت، سوز تشنگى و آرزوى آب گوارا از خاطرش برد.
- گوياشمشيرهاى تيز و بران كه در پيكرش جا مى گرفت، آتشى بود كه بر خرمنى از نور در مى گرفت.
    لله ملقى على الرمضاءعض به فم الردى بين اقدام و تشمير
    فم الردى بين اقدام و تشمير فم الردى بين اقدام و تشمير
- خدا را.بر ريگزار تفتيده كربلا، پيكرى نگون است كه از نيش هيولاى مرگ پاره پاره غرق در خون است.
- تپه ها با سايه خود بر پيكر چاك چاكش رحمت آرد و گردباد، جسم عريانش را با دامن محبت مستور دارد.
- وحش بيابان حرمت قربانگاهش شناخت، با آنكه سه روز بر خاك افتاده بود، گامى پيش نگذاشت.
- بسا درياى آرام، كه گرداب اجل در پيش دارد و امواج مرگبارش بدنبال است.
- بسا قهرمانى كه بر روزگار مى باليد و چرخ زمانه به كام مرگش در افكند.
- زاده زياد را ناپاكى حسب بر حسين بياشوفت، تلاش او در استحكام قدرت يزيد تحسين و سپاسى برنينگيخت.
- خواست جنايت ننگين خود را جبران كند، ولى شكست، قابل ترميم نبود.
- دختران رسول را به اسارت بردند، با آنكه نهال دين سرسبز و خرم بود.
- اگر غول مرگ نجيب زاده از خاندان ما در ربود،اين هيولا، چنگ و دندانش هماره به خون رنگين است.
- اينك با صفحه جبين نيزه دشمن را بجان مى خرد، كه از خاك و خون خضاب بسته.
- بعد از آنكه، با قلبى آرام و انديشه استوار، ناوك سنان را از جبين خود بر مى تافت.
- غبار ميدان، دامن كشان مى گذرد، گريبان در ماتم خورشيد چاك زده.
- برگروهى كه شميرشان در گلو شكسته، گويابرقى بود كه بر فراز تپه ها درخشيد.
    بنى اميه ما الا سياف نائمه و البارقات تلوى فى مغامدها و السابقات تمطى فى المضامير
    عن شاهر فى اقاصى الارض موتور و السابقات تمطى فى المضامير و السابقات تمطى فى المضامير
- اى پسران اميه تيغ دلاورانى كه عزيزانشان در اقصى نقاط زمين بخوط طپيدند، بخواب نخواهد رفت.
- شمشير در نيام بخود مى پيچد،سمند تيزگام در ميدان تمرين بى قرار است.
- و من به انتظار روزى نشسته ام كه بى پروا درآيد و لرزه بر اندام اين فريب خوردگان افكند.
- تيغها، هر چندبخواهد بر گردن دشمنان فرود آيد و شراب خون بياشامد.
- رواست كه هر روزاز خاندان مصطفى، با ضرب تيغ و سنان ماهى بر زمين افتد؟
- و هر روز چشمه زلال آنان با حوادث روزگار، تيره و تار گردد؟
- غار تبر قوم كه ديو مرگ از چنگالش مى گريخت، اينك در پنجه غارتگران اسير است.
- سپيد چهره ايكه با كبر و ناز مى گذشت، در روز عاشورا ديده از جهان بربست. - چيست كه از چهره غمين و ديدگان فرو رفته در شگفتى؟ جراحت قلبم عميق گشته التيام نگيرد.
- با كدام چشم سوى معالى ارجمندى بنگرم كه ديدگانم خشك شده چاره پذير نباشد.
- با روزگار، بازخمى جانكاه روبرو شوم، تا عمر باقى است، و هم قلبى كه خرم و شادان نيست.
- يا جداه غم جانكاه و سوز درونم در اختيار نباشد.خواهم آبى از ديدگان برآتش دل بيفشانم.
- ديده بيخوابم خيانت كرده از ريزش اشك دريغ دارد، همچون كمان سخت كه از اطاعت كماندار سر پيچد.
- تسلاى خاطرى بر دل من حرام است، با آنكه بر هيچ دلى حرام نباشد.
و در عاشوراى سال 387 باز هم سيد الشهدا را چنين در سوك و ماتم نشسته:
    راحل انت و الليالى تزول و مضربك البقاء الطويل
    و مضربك البقاء الطويل و مضربك البقاء الطويل
- از اين سراكوچ خواهى كرد، روزگار هم نخواهد ماند.دير زيستن درد بى درمانى است.
-نه دلاورى بجا ماند كه با شمشير هم آغوش گردد، نه آرزوئى و نه آرزومندى.
- پايان زندگى - در اين جهان - نابودى است، بوستان سبز و خرم روزى افسرده خواهد گشت.
- آدميزاده طعمه مرگ است، اسب تازى هم كه پرورش جنگى يابد، عاقبت هدف تير و نيزه خواهد بود.
- زندگى در شكم مادر، با خواب نوشين شروع شود، بعد از آن درد و رنجى است طولانى تا در خاك تيره به خواب ابد آرام گيرد.
-زندگى چون ابر است كه باد جنوبش، در روزى آكنده از مه، گرد آورد، و باد صبايش پراكنده سازد. - شيوه روزگار است: دوستان راه سفر گيرند و بازماندگان بر آنها بگريند.
- گذشت روزان و شبان، فراق و جدائى را تسريع كند، چونانكه گياه، هر چند بيش قد بر افرازد، طراوت خود را از دست بدهد.
-بسا جوانمردى كه از روزگار خود خرم وشادان است، و دگرى در تب و تاب
- دنياست.اگر با آن سر وصل دارد، با اين تخم جفا كارد، چون زيبارويان بى وفا.
- اينك بر فراق عزيزش عزادار و گريان است، فرداست بر او بگريند و بعزايش نشينند.
- آرزوها مايه حسرت و رنج است، نه دلگرمى و اميد.
-غول مرگ را چه باك است كه كدامين عزيز را در ربايد، بعد از آنكه پسر فاطمه را در ربود.
- كدامين روز، بخاطر حادثه هولناك و فاجعه دردناك، ديده ها اشكبار است؟
- روز عاشوراى حسين، كه نه دوست وفا كرد، نه ميزبان پناه داد.
- اى پسر فاطمه عهد كردند و عهد خود شكستند، وفاداران چه اندك اند.
- سفارش رسول را در حق تو زير پانهادند و به خونخواهى جاهليت برخاستند.
- به رويت شمشير كشيدند، ومقدرات الهى را بهانه كردند، عذرى بدتر از گناه.
- عذر خواستند و پشيمان گشتند، بعد از آنكه سپاه خود را بسيج كردند اين نه هنگام معذرت و پشيمانى است؟
- كارى كه جز با ضرب شمشير سرانجام نگيرد، فرجامش تلخكامى و نابودى است.
    يا حساما فلت مضاربه الهام يا جوادا ادمى الجواد من الطعن حجل الخيل من دماء الاعادى يوم طاحت ايدى السوابق فى النقع وفاض الونى و غاض الصهيل
    و قد فله الحسام الصقيل و ولى و نحره مبلول يوم يبدو طعن و تخفى حجول وفاض الونى و غاض الصهيل وفاض الونى و غاض الصهيل
- اى شمشير بران كه سرها شكستى و عاقبت باتيغ كين سرت را شكستند.
- اى جوانمردى كه با سمند تيزگام به درياى خون تاختى، بازگشتى و گلويت گلگون است.
- ساق ستوران از خون رنگ شقايق گرفت، روزى كه طعن نيزه آشكار است و سپيدى ساقها در خون پنهان.
- روزى كه سمند تيز تك در لاى و لجن گرفتار ماند.ضعف و سستى بالا گرفت شيهه ستوران جانب پستى.
- پندارى صورت خود را نهان سازم، با آنكه با خيل ستور، بر سر و صورت او تاختند؟
- پندارى شربت آب گوارا باشدم و هنوز سينه دشمن از خون او سيراب نگشته؟
قبلته الرماح و انتضلت فيه المنايا و عانقته النصول
- نيزه ها سينه اش را بوسه زدند، تيرها از شوق رخش بپرواز آمدند، ناوك سنانها در آغوشش نشستند.
- اسيرانش بر شتران سوار گشته، گريبانها تا به دامن چاك زده اند.
- بخاطر آن دلها كه ديده عشق بديدارشان خونچكان و بخاطر آن اشكها كه بر رخسارشان روان است.
- نقاب از چهره چون آفتابشان كشيدند، تابش آفتاب هم خود نقاب است.
- با سرانگشت چهره ماهشان را پنهان نمودند، اشك رخسار هم چون حجاب است.
- شكوه بردند، اما با گريه و زارى، فرياد زدند، ولى با نوحه و شيون.
- ساربان بدخيم كنارى نگيرد.و ناله يتيمان آرام نپذيرد.
    يا غريب الديار صبرى غريب و قتيل الاعداء نومى قتيل
    و قتيل الاعداء نومى قتيل و قتيل الاعداء نومى قتيل
- اى آواره شهر و ديار صبر و قرارم نماند.اى كشته دشمنان خواب برمن حرام است.
- دل بى قرارم به سويت پر مى كشد، با عشق و شعف، با ناله و شور.
- كاش در كنارت به خاك مى رفتم،يا تربتت را در چشم مى انباشتم.
- همواره مزارت بموسم باران سيراب باد. - بارانى نرم و هموار، همراه بادى لطيف و نسمى خنك و سايه بر دوام.
- اى زادگان احمد تا چند امروزفردا كنم و سنان نيزه ام از طعن و ضرب محروم.
- خيل تيزگامم در زير زين، اشتران باد پيمايم در كمين، تازه وارد از آمادگيم در انديشه و بيم.
- تا چند؟ باز هم تا چند، سركشان و جانيان گردن افرازند؟ و تا چند فرومايگان دون بر والا گهران ارجمند فرمانروا باشند؟
    قد اذاع الغليل قلبى و لكن غير بدع ان استطب العليل
    غير بدع ان استطب العليل غير بدع ان استطب العليل
- آتش درون تار و پود قلبم را بسوخت، عجبى نيست كه دل سوخته در پى درمان برآيد.
- كاش زنده مانم و روزى با دوستان برجهم، در كفم شمشيرى برنده و آخته.
- به خونخواهى قربانيان " طف " پيكرشان رابا نوك سنان بر خاك كشم.گروه گروه بهم پيونديم.
- تار و پود قلبم با مهرش زيور بسته چونان موى سپيد و سپيدى مو، جز با مرگ درمان نيابد.
- من رعيتى سر بفرمانم، گرچه از خاندان شمايم: پدرم حيدر است و مادرم زهراى بتول.
- هر گاه ديگران با مجد و جمال به ميدان مفاخرت آيند، گوى سبقت آنراست كه گويد: جدم رسول.
- همگان از ديدارم خرم و شاداند، چون به فضل و برتريم شناسند.دگران را هركه بينم زائد و فضول.
- جمعى با شور و نوا چكامه دلربايم را در بزم ادب بخوانند، برخى دگر به خطابه و سخن پردازيم گوش سپارند.
- كاش مى دانستم نكوهشگرم كيست؟ با آنكه انديشمندان حقشناس بر سخنم خرده نگيرند. -با هدف و خواسته ام وداع گويم كه گمنامى بملامتم برخاست؟ با آنكه جهانيان معذورم شناسند؟
- آرى آرزويم همين است - اگر خداوندم با بخت فيروز قرين سعادت سازد - پايگاه برتر، آرزوى خردمندان هوشيار است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام

loading...



مطالب ارسالی به واتس اپ
loading...

روزشمارتاریخ اسلام

1 ذی الحجه

١ ـ ازدواج حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)٢ - فرستادن...


ادامه ...

3 ذی الحجه

 ورود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان به مكه در سفر حجه الوداع در...


ادامه ...

5 ذی الحجه

١ـ  وقوع غزوه سویق٢ـ شهادت امام جواد (علیه السلام)1ـ وقوع غزوه سویقدر پنجم ذیحجه سال دوم هـ...


ادامه ...

6 ذی الحجه

مرگ منصور دوانقىدر روز ششم ذیحجه سال 158 هـ .ق. منصور دوانقى به هلاكت رسید و در...


ادامه ...

7 ذی الحجه

١ـ‌ شهادت امام باقر علیه السلام٢ـ انتقال امام كاظم علیه السلام به زندان بصره 1ـ‌ شهادت امام باقر(علیه...


ادامه ...

8 ذی الحجه

١ـ حركت امام حسین(علیه السلام) از مكه به سوى عراق٢ـ دعوت عمومى مسلم بن عقیل در كوفه1ـ...


ادامه ...

9 ذی الحجه

١ـ روز عرفه٢ـ شهادت حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) و هانى بن عروه٣ـ وقوع سدّ ابواب1ـ...


ادامه ...

10 ذی الحجه

١ـ عید سعید قربان٢ـ شهادت عبدالله محض و جمعى از فرزندان امام حسن مجتبى علیه السلام1ـ عید...


ادامه ...

11 ذی الحجه

افشای سرّ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط عایشه و حفصه در یـازدهم ذیحـجه...


ادامه ...

13 ذی الحجه

١ـ وقوع معجزه شق القمر توسط پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)٢ـ انعقاد دومین...


ادامه ...

14 ذی الحجه

بخشیدن فدك به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در چهاردهم ذیحجه سال هفتم هـ .ق رسول گرامى...


ادامه ...

15 ذی الحجه

 ولادت با سعادت امام هادى علیه السلام روز پـانزدهــم ذی‌حــجـه سال 212 هـ .ق. ولادت بـا سـعادت امـام...


ادامه ...

18 ذی الحجه

١ـ عید سعید غدیر خم٢ـ قتل عثمان بن عفان٣ـ بیعت مردم با حضرت امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام)1ـ...


ادامه ...

20 ذی الحجه

خروج ابراهیم بن مالك اشتر بر ضد ابن زیاد در بیستم ذی‌حجه سال 67 هـ .ق. ابراهیم بن...


ادامه ...

22 ذی الحجه

شهادت جناب میثم تمار در بیست و دوم ذیحجه سال 60 هـ .ق. جناب میثم تمار یكى از...


ادامه ...

24 ذی الحجه

١ـ روز مباهله٢ـ خاتم بخشى امیرمؤمنان (علیه السلام) در حال ركوع٣ـ نزول سوره انسان و آیه «هل...


ادامه ...

25 ذی الحجه

اولین نماز جمعه امیرمؤمنان امام على علیه السلام در بیست و پنجم ذیحجه سال ٣٤ هـ .ق امیرمؤمنان...


ادامه ...

26 ذی الحجه

مرگ عمر بن خطاب به گفته برخی تاریخ نویسان در بیست و ششم ذیحجه سال 23 هـ .ق...


ادامه ...

27 ذی الحجه

١ - مرگ مروان حمار و انقراض حكومت بنى امیه٢ ـ وفات جناب على بن جعفر (علیهما...


ادامه ...

28 ذی الحجه

وقوع حادثه حرّه در روز بیست و هشتم ذیحجه سال 63 هـ .ق واقعه اسفناك «حره» در مدینه...


ادامه ...
012345678910111213141516171819

انتشارات مؤسسه جهانی سبطين عليهما السلام
  1. كتابخانه
  2. کلیپ های تصویری
  3. سخنرانی
  4. آرشيو مداحی

قرآن كريم















سلام ، برای ارسال سؤال خود و یا صحبت با کارشناس سایت بر روی نام کارشناس کلیک و یا برای ارسال ایمیل به نشانی زیر کلیک کنید[email protected]

تماس با ما
Close and go back to page