فاطمه (سلام الله علیها) سوگوار ولایت

(زمان خواندن: 24 - 47 دقیقه)

این نوشتار در صدد اثبات این مطلب است که فاطمه زهرا علیهاالسلام والاتر و بالاتر از آن بوده است که پس از پدر فقط در پی فدک باشد بلکه او هدف مهمتری را پی می‏گرفته است.


برای نشان دادن رسالت فاطمی بایستی پیام رسول‏ خدا هر چند کوتاه در مقایسه با تمدن آن روز، معرفی می‏شد که در سایه آن، راهگشایی قرآن و اسلام به تمدن معاصر نیز روشن می‏گردد. پس از آن، نگرانیهای پیامبر از تداوم معارف اسلامی برای آینده بشر بررسی شده است؛ زیرا بیم آن می‏رفت که امت اسلامی از حداقل اسلامیّت عدول کند. از این رو، امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام برای ادامه راه پیامبر و تفسیر صحیح کتاب خدا معرفی می‏شود. پیامبر از اولین روزهای بعثت تا آخرین نفسهای خویش بر جانشینی امیرالمؤمنین(ع) تأکید می‏کند لیکن جاهلیت نهادینه شده در جان اعراب، این انتخاب را برنمی‏تابد.
امت پس از پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم ناخودآگاه دچار بحرانهای فراوانی می‏شود اما در برابر آن، امیرالمؤمنین علیه‏السلام نیز محدودیت های‏ زیادی دارد. این محدودیتها مانع از آن‏است که علی‏ همانند زمان‏ پیامبر به نجات‏ امت شتاب کند.
اینجا است که اعجاز سوم پیامبر، فاطمه علیهاالسلام نقش ‏آفرینی می‏کند. او با علم الهی اوج عظمت قرآن و تعالیم اسلام و در برابر آن انحطاط تمدنهای باستان و آینده انسان را می‏شناسد و همانند پدر بر رنج انسان می‏گرید. او از موقعیت و جایگاه اجتماعی خویش برای انجام یک رسالت الهی و نجات بشر و به نتیجه رساندن زحمات همه انبیا سود می‏برد و اسلام محمدی را جاودانه می‏کند.
فاطمه علیهاالسلام پس از پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم چنان سوگواری می‏کرد که هیچ کس توان شنیدن آن را نداشت. ناله سوزان فاطمه را هر کس می‏شنید بی‏اختیار نالان می‏شد. کم‏کم سراسر مدینه را ناله و شیون فراگرفت.(1) به علی گفتند: یا روز آرام گیرد یا شب!(2) چرا فاطمه آرامش را بر خود و مدینه حرام می‏دانست؟ چرا در کمتر از 100 روز آنچنان گریست که در شمار گریه ‏کنان بزرگ بشریت در آمد؟(3)
آری! زهرا علیهاالسلام خورشید عرش(4) خدا و راهنمای ملائکه مقرب و کرّوبیان است و آنگاه که به خاکدان تاریک زمین آمد نیک می‏دانست سوگمندانه باید زیست. او در فراق عرش برین و اصل خویش چنان زندگی کرد که همواره الهام‏ بخشِ آرامش و خرّمی و بهروزی بود و حتی پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم از وجود مینوی زهرا علیهاالسلام توشه می‏گرفت.(5) پس اکنون چه شده؟
نکند فاطمه علیهاالسلام برای خود نمی‏گرید؟! نکند فاطمه با گریه پیام می‏دهد؟! نکند آدمیان را آنچنان خواب گرفته که با غیر از ناله جان‏سوز فاطمه علیهاالسلام هشیار نمی‏شوند؟! و آیا اکنون هشیار شده؟ و اگر نشده... .
پیام حضرت محمد صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏آله
بشر در مسیر تاریخی خود همواره در سطح حرکت کرده است. اگر چه ابتدا مقهور غریزه بوده و پس از پیروزی بر غریزه گام نهادن در میدان خردورزی را آموخته، هیچگاه از قلمرو لذت‏جویی در سایه خودپرستی فراتر نرفته است. این حرکت پیچیدگی یافته، اما اوج نگرفته است. تنها نقاط عطفی در تاریخ نمایان است که نسیمی بهشتی می‏وزد و بارانهای زندگی‏ ساز بر فطرتهای خشکیده می‏بارد و سرشت الهی انسانها جوانه می‏زند.
مهمترین نقطه عطف تاریخ و پرفرازترین حرکت انتقالی بشر در تاریکترین جای زمین با محمد امین صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم شروع می‏شود.
زمانی در جهان با زیردستان مانند اموال منقول و غیرمنقول احساس مالکیت می‏شد. در شرق دور پدر می‏توانست کودکان خود را به برده‏داران یا روسپی خانه ‏ها بفروشد. مرد عرب از بیم‏گرسنگی و یا به غارت رفتن ناموس خود در جنگها دخترکان را زنده به گور می‏کرد و چه بسیار پسران سرو قامت و دلاوری که در آستانه معابد روم و ایران قربانی می‏شد.
برده‏داری پردرآمدترین فعالیت اقتصادی زمان بود. آنان که برده‏ های بیشتری داشتند ثروتمندتر بودند. کاروانهای تجاری با همه گستردگی خود با نیروی برده‏ها در کوه و دشت، آرام و روان حرکت می‏کردند. کشتی های بزرگ با نیروی دست بردگان پهنه دریا را می‏پیمودند و هرگاه بازویی ناتوان می‏شد، کوسه‏ها جشن می‏گرفتند.
فلسفه بشری این پدیده را به خوبی تئوریزه کرد. حکمای شرق (هند) فلسفه تناسخ ساختند و به بردگان گفتند: شما چه می‏دانید شاید قبل از حلول روح در کالبد فعلی یک برده‏دار ظالم بوده‏اید و یا ممکن است پس از این (حلول روح در کالبدی دیگر) بخت بهتری پیدا کنید و به چهره یک برده‏دار زندگی جدیدی شروع کنید. حکیم بلا منازع غرب ارسطاطالیس یونان هم گفت: بندگی برای برده‏ها هم سودمند است و هم روا.(6) بردگی تا آنجا روا گردید که رومیان سالنهای بزرگی ساختند:
«سالن های بزرگ آمفی تئاتر که در آنها مرگ دلخراش برده ‏های نگون‏بخت به وسیله حیوانات درنده نظیر شیر و ببر و گرگ به نمایش گذاشته می‏شد... . مردم (نه برده‏ ها) پس از فراغ از کار روزانه به اسپریس می‏شتافتند. این میدان دارای آمفی تئاتری به طول 560 پا و عرض 380 پا بود و از سی هزار تا هفتاد هزار تماشاگر را در خود جای می‏داد. این آمفی تئاتر با یک خندق بیضوی شکل از میدان مسابقه جدا می‏شد تا تماشاگران را محفوظ دارد. در فواصل بازیها تماشاگران می‏توانستند در یک گردشگاه سایه دار به طول 2766 پا و آراسته به نرده‏های مرمرین گردش کنند.
منظور از مسابقه در این میدان، مسابقه حیوانات درنده با یکدیگر برای پاره کردن بدن برده‏های زنده بود و بازی چیزی جز مسابقه انواع درندگان برای دریدن پیکر انواع برده ‏ها محسوب نمی‏شد. برده‏ها در این میدان هرگز راه فراری نمی ‏یافتند و جز در چنگال تیز و دندانهای بلند درندگان جان سپردن، سرنوشت دیگری نداشتند.»(7)
نظام قبیلگی به کمک افسانه‏ ها خود را نژاد برتر معرفی می‏کرد تا طبقه اشراف شکل گیرد و زمینه ‏ساز نظام های سلطنتی خودکامه شود.
قساوت فصل مشترک پادشاهان مستبد بود. به آتش کشیدن شهرها تا قتل عام مردان خاندان، برادر کشی شاهزادگان و... ترجیع‏بند جهان قبل از بعثت بود.
هنگامی که سهم کشاورزان، روستاییان و طبقه گسترده‏ای از مردم، فقر، محرومیت و مرض است نمی‏توان از اندیشه و دانش در میان ایشان نشانه ‏ای یافت.
این طبقه موظف بود هزینه طبقه اشراف را تأمین کند، اگر می‏توانست با کسب درآمد مالیات های سنگین می‏پرداخت و گرنه از جان او مالیات می‏گرفتند و باید بیگاری می‏کرد و اگر هنگام بیگاری ضعیف و سست می‏شد جانش می‏ستاندند.
خاستگاه تمدنهای باستان از شرق دور تا شمال آفریقا گواه این ادعا است. ویل دورانت یکی از دلایل احداث دیوار چین را فرار کشاورزانی نقل می‏کند که از زیر بار مالیاتها می‏گریختند. فریاد بردگان خاموش در زیر تخته سنگهای عظیم کاخهای ایران و یونان، روم و مصر، بویژه مقابر فراعنه (اهرام) مصر هنوز در گوش زمان شنیده می‏شود.
جنگ و قحطی، پدیده ‏های همبسته و متناوب بودند. در اثر جنگ قحطی می‏شد و پس از قحطی برای به دست آوردن آذوقه حمله می‏کردند و جنگ و درگیری می‏شد. اگر لشکر غالب می‏شد طبقه محروم تأمین کننده هزینه‏ های جنگ بود و اگر مغلوب می‏شد ایشان اولین کسانی بودند که از دم تیغ می‏گذشتند و اموالشان به تاراج می‏رفت. اما اشراف از هرگونه پرداخت مالیات معاف بودند و در اثر جنگ، قحطی، سیل و... هر قدر درآمد مردم کاهش می‏یافت نمی‏بایست هزینه‏های زندگی آنان کاهش یابد. بنابراین، میزان مالیات نه تنها کاهش نداشت بلکه اضافه هم می‏شد.
خلاصه آن که شاخص های تمدن باستان برده‏داری، نژادپرستی، استبداد، قساوت، خرافات و تبعیض شدید طبقاتی و... بود.
آری! بشر در کوره انسانیت سوز تمدن باستان می‏ سوخت که یکی از تاریکترین قطعه ‏های زمین، مشرق، خورشید هدایت شد، هدایت اولین و آخرین.
اولین پیام در فراز کوه ثور و غار حرا چنین فرود آمد:
«اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الإِْنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الأَْکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإِْنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ»(8)
این پیام کوتاه اما بسیار درس‏آموز است:
1ـ بخوان که خواندن تأمل برانگیزتر و هشیارکننده‏تر از شنیدن است؛
2ـ خدای را بخوان که تو را خلق کرده پس جایگاه خود را بشناس تو مخلوقی و او خالق؛
3ـ خدا را به نام ربوبیت و مربّی بخوان پس تو را رها نکرده و نگران سرنوشت تست؛
4ـ مسیر پیدایش خود را بشناس و در برابر او گران‏سر مباش؛
5ـ آن گرامی‏ترین و بخشنده‏ترین مربی را بخوان؛
6ـ گرامی‏ترین هدیه او به تو آگاهی (دانش همراه بینش) است.
اولین گام نشان دهنده سمت و سوی حرکت است؛ زیرا آگاهی نسبت معکوس با بهره‏ کشی دارد. آگاهی با خرافات و افسانه‏ ها همان می‏کند که باد با کف روی آب و این سنّت دیرین انبیاست؛ چنان که ابراهیم، بتان را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشت. در جای دیگر خطاب به نمرود گفت: خدای من خورشید را از مشرق بیرون می‏آورد. اگر تو خدایی آن را از مغرب برآور! با این سخن، نمرود را مبهوت و مردم را بیدار کرد.
آری! پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم آمد تا انسانیت انسان را به وی بازگرداند. از این رو، در قرآن پس از توحید بیش از همه از انسان سخن رفته است (توحید را هم برای اعتلای انسان در این جهان و عوالم بعد معرفی می‏کند) و عدالت و آزادی و رشد در دو جهت معنوی و مادی.
قرآن آیینه تجلّی پروردگار هستی هاست برای بندگان خویش.
قرآن هدایت کننده به استوارترین و محکمترین طریق است.
قرآن بشارت‏دهنده مؤمنانی است که «عمل صالح» دارند، به پاداشی بزرگ.
قرآن کتابی است که هر کس هدایت الهی را در غیر آن (از هر گونه کتابی و مکتبی، حتی کتابهای آسمانی پیش از قرآن، تا چه رسد به کتب فلسفی و عرفانی) بجوید، گمراه می‏شود و دیگران را نیز گمراه می‏کند.
قرآن کتاب وعده‏ها و نویدهای راست و درست است.
قرآن برهان حقیقت است از جانب پروردگار بزرگ، و روش است و بینش.
قرآن کتابی است که بشریّت را سراسر به فروغگیری از پرتو عقل فرا می‏خواند و انسانها را به تفکّر و تدبّر در آیات کوچک و بزرگ هستی وا می‏دارد.
قرآن منبع حکمت و علم است و کانون خودسازی و تربیت.
قرآن معلم کار و کوشش است و مژده ‏دهنده انقلابهای دگرگونساز.
قرآن ترازوی عدالت و فراخوان به اقامه قسط است.
قرآن کتاب دوست داشتن است (دوست داشتن خدا انسان را و انسان خدا را).
قرآن مژده دهنده است، بیم‏دهنده است و دعوتگر تعهّد و پایداری و مقاومت.
قرآن فریادگر همیاری در راه نیکی کردن و پرهیزگاری و همیاری نکردن در راه گناه و کینه ‏توزی است.
قرآن آموزگار گذشت و عفو و آمر به کارهای نیک و نهی‏ کننده از فساد و تباهکاری است.
قرآن خواهان آن است که مردمان در برخوردها بزرگوارانه رفتار کنند و مسلمانان اهل چشم‏پوشی و تواضع باشند و متکبّرانه راه نروند و از خود راضی و سرکش نباشند.
قرآن خواستار آن است که مردم خدا را بسیار یاد کنند که اطمینان دل و آسایش روح به ذکر «الله» به دست می‏آید.
قرآن کتابی است که سرگذشت مردمانی را نیز یاد می‏کند که به دلیل پایداری در راه خدا و ایثار مال و جان و پیروی از حقیقت تابناک با هدایت الهی، به انقلابهای دگرگونساز و برکات و رفاه در زندگی دست یافتند و دست غاصبان حقوق خویش را قطع کردند.
قرآن می‏خواهد مسلمانان، مبلغان صلح و امنیّت برای همه مردم جهان باشند و پایه‏های حکومتهای سالم را استوار سازند و از حدود الهی در نگذرند و به هیچ کس ـ چه خودی و چه بیگانه ـ ستم نکنند.
قرآن می‏خواهد اموال در دست شماری سرمایه‏دار نگردد و به صورت «دُولَةً بَیْنَ الأَْغْنِیاءِ»(9) در نیاید و در اختیار همگان باشد و کشش های تکاثری و زندگی های پرریخت و پاش و مسرفانه اشرافی را براندازد، تا محرومین، فرصت رسیدن به حقوق پایمال شده خویش را به دست آورند.
قرآن می‏خواهد مردم از اسراف بپرهیزند و... .
قرآن می‏خواهد انسانها به جمال جهان و زیباییهای شادی‏آور زندگی به چشم لذّت بردن ـ و در عین حال آموختن ـ نگاه کنند و در این خورشید و ماه و ستارگان و دریا و صحرا و درختان و گیاهان و شکوفه ‏ها و گلها و بیشه‏ ها و کوه ها و پرندگان رنگارنگ و جانوران وحشی دشتی و دریایی و باغهای سرسبز شادی ‏آور و بوستانهای انبوه درهم تنیده، با چشم زیبانگری و زیباشناسی بنگرند و این همه جمال و زیبایی خیره کننده را ساده نگیرند.
قرآن می‏خواهد مردم نگاه های تفریحی و شادی‏جویانه ـ و فراگیرانه ـ خویش را به جهان و آنچه در آن است، با توجه به ملکوتِ عالم و باطن وجود درآمیزند، تا به سرّ الهی در هر چیز ـ به اندازه استعداد و توجّه و تأمّل خود ـ پی ببرند و از ظاهر عالم به باطن آن برسند و چشم ظاهر را وسیله رسیدن به چشم باطن قرار دهند.
قرآن می‏خواهد در همه این امور که ذکر شد، تکیه‏شان به هدایت قرآنی باشد؛ یعنی با عصای قرآن در پهنه کائنات سیر کنند و با مشعل قرآن همه جا را روشن بینند. مهمتر از همه این که از تعمّق و تدبّر در خودِ «قرآن کریم» ـ که فهرست جهان کبیر است ـ و اندیشیدن در آیات مبهوت کننده آن که همواره با مردم سخن می‏گوید، غفلت نکنند و بدانند که قرآن کریم یک کتاب معمولی نیست، بلکه ریسمانی است که آنان را به آفریدگارشان و روزی دهنده‏شان وصل می‏کند، غرائب آیات آن تمام نمی‏شود و عجائب اسرار آن پایان نمی‏پذیرد. و شباهتی به سخن مردمان و کلام انسانها و متفکران و... ندارد.(10)
و راهکارهای قرآن را باید در کلمات پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم و اهل‏بیتش جستجو کرد که در اینجا به گوشه ‏ای از کلمات پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم بسنده می‏کنیم:
یک ساعت عدالت بهتر از هفتاد سال عبادت است.
مستمندان در اموال توانگران حقی دارند. پس هر کس گرسنه و برهنه بماند، مسؤول او، توانگرانند.
اهل هر آبادی‏ای که در آن گرسنه‏ای به سر برد، از رحمت خداوند محرومند.
بالاترین مرتبه خردمندی ـ پس از ایمان به خدا ـ جلب دوستی مردم است و نیکی کردن در حق هر کسی، چه خوب باشد چه بد.
هر کس حق مظلومی را بگیرد و به او بدهد، با من (که پیغمبرم) در بهشت، هم‏رتبه است.
هر کس در کنار دانشمندی بنشیند، کنار دوست خدا نشسته است و خداوند او را به بهشت می‏برد.
زنان مانند دسته گلند، پس با آنان خشونت نکنید.(11)
آینده پیام
عصاره پیام رسول خدا برنامه تربیت انسان و مدیریت جامعه است، آنچنان که فرد و اجتماع همگان با همه هستی در همه مراحل وجود خدایی شوند؛ زیرا همان‏طور که همه اشیا در این دنیا تسبیح‏گوی خدایند (مادی و غیرمادی، از عرش تا فرش) و کمترین اثر آن کسب فیض از محور هستی است، انسان هم وقتی می‏تواند در همه عوالم وجودی خویش روان و بدون مانع به سوی تکامل حرکت کند که با سیستم و نظام هستی همگام باشد. بنابراین، تربیت فرد بدون مدیریت جامعه و مدیریت جامعه بدون تربیت فرد و هر دو بدون توجه به قوانین حاکم بر نظام تکوین و ناهماهنگ با نظام هستی برنامه‏ای ناقص است.
پیامبر گرامی صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم بیش از هر کس ارزش این پیام را می‏شناسد؛ زیرا تنها او توانسته به «قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی»(12) برسد و آنچنان سعه صدری یافته که گنجایش این معارف را دارد، اما دریغ که تازه مسلمانان این عظمت را نمی‏شناسند مگر تعداد ناچیزی از ایشان، آن هم گوشه‏ای از آن را.
روشن است تمامی دل‏مشغولی پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم اجرایی کردن این مانیفست و نظامنامه باشد و الا اعلام و ابلاغ آن نه مشکل است و نه نگرانی دارد و مانند همه نظریه‏پردازان نتایج علمی خود را منتشر می‏کند و گویی پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم بیش از مأموریت خویش هراس دارد.
از این رو، خداوند به رسولش خطاب می‏کند: قرآن را بر تو نازل نکرده‏ایم که در رنج افتی.(13)
و در جای دیگر بر جان رسول خدا بیمناک می‏شود؛(14) زیرا پیامبر رسالتش را فقط نظریه‏ پردازی نمی‏داند بلکه باید یک الگو ارائه دهد و آن را عملیاتی سازد و هراسناک است که آیا یاران همراهی می‏کنند؟ و هرگاه این رسالت را به یاد می‏آورد اظهار پیری و ضعف می‏کند.(15) بویژه آن که می‏داند خاتم انبیاء است.(16) پس این برنامه و رسالت باید ادامه یابد و بدون آن ناقص است و خدا چنین دینی را نمی‏پسندد(17) و اهمیت استمرار آن کم از اصل رسالت نیست(18) و اگر ادامه یابد کفار و دشمنان مأیوس و ناامید می‏گردند.(19)
پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در حالی سالهای پایانی عمر خود را می‏گذراند که نوعی رقابت نابرادرانه و شیطانی میان یاران و پیروان وی خودنمایی می‏کرد. به همین جهت از تعیین جانشین خود هراس داشت؛(20) زیرا ممکن بود آن را نپذیرند اما خداوند وی را دلداری داد(21) و پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم هم چاره ‏ای اندیشید... .
اعجاز پیامبر صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله : قرآن، علی، فاطمه علیهماالسلام
پیامبران عموما معجزاتی می‏آورند که جامعه و مردم در آن موضوع بیشترین پیشرفت و تخصص را داشته باشند؛ زیرا علاوه بر این که بیشترین تعداد از متخصصان را مورد توجه قرار می‏دهد، سطح وسیعتری از عموم مردم مخاطب قرار می‏گیرند؛ مثلاً در زمان حضرت عیسی علیه‏السلام پزشکی رواج داشته و پیشرفت کرده بود و حضرت عیسی علیه‏السلام هم کور مادرزاد را شفا می‏داد و مرده زنده می‏کرد. یا در زمان حضرت موسی علیه‏السلام مردم از طرفی برای آسودگی از یوغ استبداد فرعونی در پی سرگرمی و تفریحات بی‏محتوا بودند. به همین جهت، شعبده‏بازی و چشم‏بندی رواج داشت و از طرف دیگر برای حل مشکلات خویش راه‏های منطقی و تجربی نمی‏یافتند بنابراین، به سحر، جادو و نیروهای غیرطبیعی پناه می‏بردند که حضرت موسی علیه‏السلام هم ید بیضا آورد و عصا را اژدها می‏کرد.
در دوران نزول قرآن، عرب در اوج فصاحت و بلاغت بود. از این رو، قرآن هم اعجاز بیانی دارد.
غالب معجزات انبیا با یکی از حواس پنجگانه ظاهری قابل درک است؛ صوت داوودی، بینا شدن کور مادرزاد، ید بیضا... طبیعی است این معجزات محدود به زمان و مکان خاص و نسل معاصر آن پیامبر شوند.
اما اعجاز قرآن از مرز حواس پنجگانه می‏گذرد؛ زیرا رسالت وی از نسل معاصر می‏گذرد و مخاطبانی در نسلهای آینده جستجو می‏کند.
قابل توجه آن که فصاحت و بلاغت قرآن اعجازآمیز است اما اعجاز بزرگ آن هدایت قرآنی است(22) که همچون گنجینه‏ای پنهان است. پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم قرآن را به تمام و کمال برای بشریّت آورد اما بسیاری رازهای کلام خدا ناگفته مانده است و استواران در علم رازگشایان آنهایند.(23)
علی و فاطمه نیز اعجازهای پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم هستند؛ زیرا آنان را در حد اعجاز می‏ستاید. علی را در حالی که کمتر از 13 سال دارد در مکه و در برابر حدود 40 نفر از بزرگان قریش و با حضور ابوطالب به جانشینی خود برمی‏گزیند و خطاب به حضّار می‏گوید: ای پسران عبدالمطلب! این برادر و وارث و وصی و وزیر و جانشین من در میان شما پس از من خواهد بود. در آن مجلس همه می‏خندند و ابوطالب را ریشخند می‏کنند که باید از فرزند خود فرمان بری.(24) اما آیا در آینده که علم وقدرت و عقل و درایت علی علیه‏السلام بر همه هویدا شود اعجاز پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم معلوم نمی‏شود؟!
یا پیامبر آخرین فرزندش را «ام ابیها»(25) می‏خواند و خطاب به وی «فداها ابوها.»(26) می‏گوید.
از همه بالاتر قرآن فاطمه علیهاالسلام را نمونه زن خدایی و از خاندان پیامبر معرفی می‏کند(27) و جائی دیگر هرگونه نقص و کمبود را از این خاندان نفی می‏کند.(28) یعنی خانواده نبوّت در تمامی مراحل خلقت از بالاترین ظرفیت سعادت بهره‏مند بوده‏اند. بنابراین، کمترین چیزی که از ایشان نفی می‏شود جهل است؛ زیرا جهالت و نادانی منشأ انحطاط و سقوط انسان است (وقتی حقیقت افعال، اشیاء اشخاص، زمان، مکان ... و مقارنات آنها را نشناسیم خطا می‏کنیم و آثار سوء آنها متوجه ما می‏شود.) و فاطمه معصوم از خطا است.
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سه منبع علم صحیح و خطاناپذیر برای امّت پس از خود به یادگار می‏گذارد: قرآن، علی و فاطمه تا هیچ کس به خطا نیفتد و بهانه نیاورد که حق را نمی‏ شناختیم و یا این که حق و باطل را نمی‏توانستیم از قرآن بیرون بکشیم... و چنین است که محمد (پیامبر خدا) سه اعجاز دارد: قرآن (کلام خدا)، علی و فاطمه (شارحان قرآن).
رحلت پیامبر (ص)
آخرین جنگ گسترده مشرکین و یهود با پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم جنگ احزاب بود که پس از پیروزی مسلمانان، ضعف مشرکین بر همه هویدا شد و حتی پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در بازگشت از جنگ فرمود از این پس ما با ایشان می‏جنگیم اما ایشان می‏ترسند و نمی‏جنگند.(29) پس از این جنگ، فعالیت پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در فتح دیگر نقاط عربستان گسترش یافت و این روند اوج گرفت تا این که قبائل و عشایر اطراف، فرستادگان خود را به صورتهای انفرادی و گروهی، برای تحقیق، تفحص و مذاکره به مدینه می‏ فرستادند؛ به گونه‏ ای که سال نهم هجرت را سال میهمانان خارجی نامیده ‏اند.(30)
اگر چه مشرکین و یهودیان از مبارزه رو در رو با پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم و اسلام مأیوس شدند اما به ترورهای ناجوانمردانه پناه آوردند که دو نمونه آن نقشه ترور در بازگشت از فتح مکه در گردنه أرسی(31) و در بازگشت از غزوه تبوک و کمین کردن 12 یا 15 نفر از منافقین برای ترور پیامبر بود(32) که هر دو با اطلاع‏رسانی جناب جبرئیل علیه‏السلام افشا و خنثی گردید.
نوع دیگر فعالیت منافقین تأسیس پایگاه‏هایی بود که ظاهر دینی داشتند. اما در خدمت دشمنان اسلام باشد مانند مسجد ضرار که تأسیس و تخریب آن هر دو در سال نهم هجرت اتفاق افتاد.(33) به رغم همه این فعالیتها دو سال آخر عمر پیامبر دوره « یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللّهِ أَفْواجاً»(34) بوده است.
پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در سال دهم هجرت ابتدای ماه ذیقعده هر کدام از مسلمانان را که توانایی داشت به سفر حج فرا خواند و خود هم با تمام خانواده حرکت کرد. به گواهی قرآن، پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در این سفر مأموریتی بزرگ دارد به بزرگی رسالت خویش(35) و نگرانی دارد که خدا او را تسلّی می‏بخشد(36) و پس از به پایان رسیدن مأموریت پیامبر خداوند دین خود را کامل و نعمت را بر بندگان تمام یافته می‏شمرد(37) اما ریشه‏های نفاق هنوز خشک نشده و هواهای نفسانی همراه با تعصبات قبیلگی شیطان را به خروج از کمین‏گاه خود می‏طلبد.(38)
پیامبر پس از بازگشت از سفر بیمار می‏شود، اما دستور می‏دهد لشکر مهیّای خروج به سمت روم شود؛ در حالی که مرض شدت یافته است. پرچم را به دست خود آماده می‏کند و به دست اسامة بن زید می‏دهد و لشکر را به فاصله یک فرسنگی مدینه می‏فرستد تا دیگران به ایشان ملحق شوند.
در این میان خبر خروج مدعیان دروغین نبوت در یمن، یمامه و نجد به گوش پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم رسید اما پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم اصرار داشت که بزرگان مهاجر و انصار همه به لشکر اسامه بپیوندند و به نبرد با روم بروند و در پاسخ به اعتراض فرماندهی اسامه که بیست سال بیشتر ندارد، لیاقت و کاردانی وی را عنوان کرده و بر پیوستن به لشکر وی اصرار می‏ورزد.
شبی در همان ایام به کنار بقیع می‏آید و برای خفتگان در آن زمین طلب مغفرت می‏کند اما هنگام سلام برایشان آنچه را که بر سر آنها آمده آسانتر و سبکتر از آن می‏بیند که به انتظار زندگان نشسته است و سپس می‏فرماید:
«اقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم یتبع آخرها اولها...»(39) یعنی: بحرانها همچون پاره‏ های تاریک شب پی در پی به این سو می‏آیند... . اولین آنها مخالفت با فرماندهی اسامه بود؛ زیرا هیچ کس تردید ندارد پذیرش شایسته محوری به معنای نفی ریش سفیدی کدخدامحوری، سابقه داشتن در اسلام و اشرافیت است و در این هم تردیدی نیست که پیامبر با این حرکت می‏خواهد سنگ زیربنای آینده را بگذارد. ریش سفیدها، کدخداها، سابقه‏داران در اسلام و اشرافیت عرب که در آخرین لحظات به اسلام پیوسته و خود را مصون داشته، همه مخالفت کرده تمرد جستند و این از شروع زود هنگام فتنه‏ها حکایت می‏کرد.
هنگام اذان صبح حال پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم دگرگون بود، لحظه‏ای چشمان نگران و مهربان خود را گشود و فرمود: «نماز را با یکی از خودتان بخوانید».
گویی پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم می‏خواهد امت را بیازماید که پس از 23 سال رنج هدایت کشیدن و از روز انذار در مکه تا غدیر خم (به موازات نزول قرآن) علی، اعجاز ناطق، را معرفی کردن آیا مردم به این بلوغ رسیده‏اند که خود به انتخاب صحیح دست بزنند؟ و آیا می‏توان گفت ایشان شهادت به توحید و نبوت را پس از زبان به دل هم برده‏اند؟(40)
اما عربها یکی از ریش ‏سفیدان را خواستند و پیش فرستادند و نماز را با او شروع کردند! پیامبر اطلاع یافت... نمازگزاران دیدند پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم دست راست در بازوان علی و دست چپ در بازوان فضل بن عباس نهاده و پای خود را روی زمین می‏کشد. آمد ردای امام... را کشید و خود نماز را شروع کرد؛(41) یعنی زندگی در حالی که امام را نشناسی، مرگ در تاریکی است.(42) نماز در آن حال هم پیشانی بر درگاه شیطان ساییدن است و باید احرام دگر بست و نمازی دیگر خواند و یک بار دیگر هشدار داد و عاقبت انتخاب بد را گوشزد کرد و فرمود: ای مردم آتش افروخته شد و فتنه‏ ها همچون پاره‏های شب تاریک پیش‏روی شماست... .(43)
پس از آن که به خانه بازگشت و برخی را که در مسجد بودند احضار کرد و متمردین از همراهی لشکر اسامه را توبیخ کرد و بهانه‏های ایشان را نپذیرفت و سه بار فرمود: «به لشکر اسامه بپیوندید.»(44) و از هوش رفت... دوباره چشمان خود را گشود ایشان را نشسته دید... راستی اگر محمد صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم پیامبر خدا نبود و یک رهبر سیاسی یا فرمانده نظامی بود و چنین قاطع، صریح و روشن دستور می‏داد پیروان او باید چه می‏کردند و در این حالت اگر تخلّف می‏کردند آن رهبر یا فرمانده با خود چه می‏گفت؟ به راستی اینان که نمی‏روند از چه می‏هراسند؟ چه چیزی ایشان را بیمناک می‏کند؟ یا چه اراده کرده ‏اند؟ و دهها سؤال دیگر.
به هر حال پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم آخرین تصمیم را گرفت و گفت: «قلم و استخوان کتفی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که هیچگاه گمراه نشوید.»(45) برخی از آنان که نشسته بودند برخاستند تا آنرا تهیه کنند. یکی از اعراب گفت: «به جای خود بازگردید که او هذیان می‏گوید.»(46) (عجبا 23 سال آزمودند و او را آگاه بر نهان و آشکار جهان یافتند قرآنی را کلام خدا می‏دانند که درباره او می‏گوید: او از هوی و هوس سخن نمی‏گوید و گفته ‏های او وحی ماست.(47) آری این قرآن درباره اعراب نیز گفته است: هیچ کس مانند اعراب، منافق پیشه و کافر کیش نیستند.(48)) سخن به مشاجره می‏کشد و پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم چشمان خود را می‏گشاید و برخی از حضار می‏گویند: آیا قلم و استخوان کنف بیاوریم؟ اما پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم می‏بیند از آنچه هراس داشته اکنون اتفاق افتاده است. می‏بیند گوهرهای گرانبهایش به تارج می‏رود در پاسخ می‏گوید: آیا پس از آنچه گفتید؟ و اینجا بود که شیطان از مخفیگاه خویش بیرون جست و قهقهه زنان در میان صفوف مسلمین می‏رقصید و هیچگاه به گمراهی بشر این اندازه امیدوار نبود که پیامبر همه جبهه خود را آراست؛ و فرمود: اما نسبت به عزیزان و خاندان من به نیکی رفتار کنید.(49) یعنی در تمامی مراحل زندگی ایشان را الگوی خویش قرار دهید و از علم الهی ایشان بهره ببرید؛ زیرا بدترین رفتار با دانشمندان آن است که سرمایه علمی ایشان نادیده گرفته شود و پس از پیامبر، چنین شد. آن که ضرر کرد امت اسلام بود(50) که آدمیان را از ادامه تربیت الهی محروم ساخت.
آری! شیطان در بعثت پیامبر از آسمان رانده شد و احساس می‏کرد در جنگی نابرابر قرار گرفته است اما امروز با رحلت پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم و به کمک یاران زمینی و گمراهان لب فروبسته، فرومایگان گمنام و خار نفاق در دل نهفته و... احساس امنیت می‏کند و از مخفیگاه خود بیرون می‏آید و در کوتاهترین زمان که هنوز دیری از رحلت پیامبر نگذشته و زخم فراق التیام نیافته و پیکر پاکش به خاک نرفته مسلمانان را به راهی می‏کشاند و در فتنه‏ای فرو می‏برد که پایانش جهنم و کفر است.(51)
امت پس از پیامبر
بنابر آنچه گذشت، پیامبر اسلام صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم در تمدن تاریک باستان در جاهلیت عربستان که تاریکترین نقطه جهان آن روز بود مترقی‏ترین مکتب و تعالیم را از طرف خدا به بشر اعلام کرد اما پس از 23 سال رنج فراوان و صبر و شکیبایی هر چه به پایان عمر خود می‏رسید ته مانده اخلاق و آداب جاهلی خود را آشکارتر می‏کرد و با پیوستن اشرافیت قریش در سالهای آخر هجرت به اسلام، پیوند نامبارکی شکل می‏گرفت که می‏توانستند زیر چتر اسلام باقی بمانند و روند تربیتی اسلام را به انحراف کشند. پیامبر باید با این خطر چگونه برخورد کند؟
روشن است هرگونه موضع‏گیری غیرطبیعی و حذف قهرآمیز، محکوم به شکست است. چون امت تازه مسلمان بخوبی توجیه نشده و پس از چندی، کنار زده شده ‏ها با مظلوم ‏نمایی و اقتدار به صحنه خواهند آمد و مبارزه سخت‏تر و بلکه ناممکن خواهد شد.
بنابراین، بهترین شیوه، روشنگری عمومی است. به همین جهت، هنگامی که سؤال می‏شود: چرا امیرالمؤمنین علی علیه‏السلام پس از پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم خانه‏نشین شد؟ حضرت فرمود: امام همچون کعبه است و مردم به سوی کعبه می‏آیند اما کعبه به سوی ایشان نمی‏رود. یعنی مردم باید امام را بشناسند و به تکلیف خود در برابر وی پی‏ببرند. یا هنگامی که یاران کم‏شمار امیرالمؤمنین علیه‏السلام برای جانفشانی و مبارزه با دستگاه خلافت آمادگی خود را اعلام می‏کنند، مولا می‏فرماید؛ با ایشان در حضور همه مردم گفتگو و مناظره کنید و اشتباه و خطای ایشان را بر همگان آشکار کنید.
به هر روی، پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم باید روند طبیعی را بپیماید و مکتب تربیتی خویش را نهادینه سازد. بدین منظور دو کار انجام یافت:
اول: علی علیه‏السلام همگام با قرآن به عنوان پرچمدار توحید پس از پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم معرفی گردید. از اولین روزهای نزول قرآن در مکه، در مجلس بزرگان قریش و بنی‏هاشم معروف به اجلاس إنذار(52)، علی وصی و جانشین پیامبر شد و این بیان جانشینی ادامه یافت تا آخرین روز زندگی پیامبر.(53)
دوم: پشتیبانی فاطمه زهرا علیهاالسلام از حضرت علی علیه‏السلام . برای درک این پشتیبانی ابتدا باید ضرورت آن را درک کنیم.
امیرالمؤمنین علیه‏ السلام پس از پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم
مسلمانان پس از پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم چهار گروه بودند ولی سه طبقه متمایز داشتند که هر کدام از آنها با ویژگیهای خود قابل تفکیک از دیگری بودند.
طبقه اول: مسلمانان راستین که پیام اسلام را دریافت کرده و آداب و سنن جاهلی را از دل، شسته بودند. ایشان بسیار کم شمار و اندک اما شناخته شده بود.
طبقه دوم: کسانی که اسلام را به زبان پذیرفته بودند اما به آداب و سنن قبیلگی در دل احترام می‏گذاشتند و هنگام رودررویی اسلام با آداب و سنن جاهلی به سختی بلکه فقط هنگام اضطرار از آنها دست می‏کشیدند. از این رو، وقتی که احساس قدرت کردند و دریافتند پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم به شدت برخورد نخواهد کرد مقاومت کردند و حامل وحی الهی را هذیان‏گو شمردند(54) و در نهایت گفتند: تخلف از اسلام و خشم و غضب الهی و آتش جهنم آری اما ننگ و عار قبیلگی هرگز.(55)
طبقه سوم: اشرافیّت عرب که تا وقتی برق شمشیر اسلام را درون چشمان و برندگی آن را بر گلوی خود احساس نکرد اسلام نیاورد.
گروه چهارم: ثبت نام‏شدگان در طبقات سه ‏گانه نسبت به گروه چهارم کم‏شمار بودند اما گروه چهارم دو ویژگی مهم داشت:
1ـ از نظر شمارگان، پرشمارترین گروه‏ها، بلکه اکثریت مردم را تشکیل می‏داند.
2ـ از نظر اعتقاد، اسلام را پذیرفته بودند اما فقط به پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم ایمان آورده بودند. از این رو، هرگاه پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم موضع می‏گرفت (اگر چه مخالف با سنتهای قبیلگی بود) اطاعت می‏کردند اما پس از پیامبر کسی را در این جایگاه باور نداشتند.
کارکرد این گروه در صدر اسلام پارادوکسی و معمّاگونه بود؛ زیرا دستاوردهای رسول‏ الله صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم پس از وی و در حضور این گروه گسترده و جان‏باخته به نفع جاهلیت انسانیت‏سوز به تاراج می‏رود اما ایشان نظاره‏گری بیش نیستند؛ این را چگونه می‏توان تحلیل کرد؟
تحلیل این پدیده به ویژگی دوم این گروه ارتباط دارد؛ زیرا اگر در زمان پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم جانفشانی می‏کردند برای پس از او کسی همرتبه وی نمی‏شناختند که اطاعتش را لازم بدانند و خود نیز به آن درجه از آگاهی نرسیده بودند که بتوانند در حوادث روزمره دینی تصمیم بگیرند ناگزیر طعمه قدرت حاکم شدند و پس از پیامبر هم قدرت در اختیار طبقه دوم قرار گرفت، کسانی که دل در گرو آداب و سنن قبیلگی داشتند و اسلام از زبان ایشان تجاوز نکرده بود.
در چنین وضعیتی پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم سه اعجاز برای پس از خود باقی گذاشت: یکی قرآن که بظاهر ساکت و خاموش است. دوم امیرالمؤمنین که سه راه بیشتر ندارد:
اول: مبارزه مسلحانه که با توجه به تازه مسلمان بودن جامعه درگیری در کانون قدرت اسلام یک نتیجه بیشتر نخواهد داشت و آن نابودی اسلام است.
دوم: عافیت ‏طلبی شخصی.
یعنی با قدرت حاکم همراه شود و از منافع قدرت بهره‏مند گردد که این هم به معنای فراموشی رسالت خویش و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است و به عبارت دیگر در این صورت علی ابن ابی‏طالب امام و اعجاز پیامبر نخواهد بود.
سوم: روشنگری و آگاه ی‏بخشی.
یعنی در جامعه بماند، کانون قدرت اسلام را تضعیف نکند اما آگاهی سطح عموم جامعه را افزایش دهد و حقایق را روشن کند. بدین وسیله قدرت اسلام پایدار مانده و با صبر و شکیبایی و گسترش روشنفکری معارف اسلامی نهادینه می‏شود. امیرالمؤمنین علیه‏السلام راه سوم را انتخاب کرد و یا بهتر است بگوییم پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم با باقی گذاردن سه معجزه پس از خود انتخاب چنین راهی را ممکن ساخت و بلکه طرّاحی کرد.
باید توجه داشت که امیرالمؤمنین پس از پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم و زمان نزدیک به رحلت محدودیت بیشتری داشت، حتی روشنگری و آگاهی‏ بخش وی نیز بسیار محدود بود؛ زیرا هرگاه علنی سخن می‏گفت متهم می‏شد که او نیز قدرت‏طلب است؛ چنان که خود نیز بدان اشاره کرده است.(56) از این رو، چاره‏ای جز سکوت تلخ نداشت؛ هم‏چنان که فرمود: «سکوت کردم در حالی که استخوان در گلو و خار در چشم داشتم.»(57)
اما این سکوت نمی‏توانست مطلق باشد و هیچ صدایی بلند نشود؛ زیرا حق فراموش می‏شد و همه چیز عادی می‏گشت... و این چنین بود که فاطمه... .
جایگاه حضرت فاطمه علیه االسلام
فاطمه علیهاالسلام کیست؟ آیا می‏توان او را نشناخت؟ وقتی ببینیم بزرگان دین از او می‏گویند، بلکه پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم از او می‏گوید و بالاتر خدا درباره او می‏گوید چگونه می‏توان او را نشناخت؟ بدیهی است ما می‏توانیم وی را آنچنان که باید بشناسیم. او فاطمه علیهاالسلام است و گفته‏اند بدان روی فاطمه علیهاالسلام نامیده شده است که فاطمه یعنی ممنوع شده؛ یعنی از آنجا که فهم انسان محدود است از درک حقیقت فاطمه هم ناتوان است. البته باید در حد توان کوشش کرد اما متأسفانه این نوشتار در پی آن هم نیست بلکه پس درک شرایط تاریخی امت اسلام پس از پیامبر در پی تبیین جایگاه فاطمه است تا از این طریق رسالت وی را جستجو کند.
علم و آگاهی
علم و آگاهی مسؤولیت آفرین است و چنانچه به مسؤولیت عمل شود علم ارزش می‏یابد و از این دیدگاه است که روایات عالمان را به دو دسته علمای راستین و علمای سوء تقسیم می‏کند و امیرالمؤمنین هم یکی از علل پذیرفتن حکومت را پیمان بین خداوند و عالم می‏شمارد.
چنانچه گذشت ائمه معصومین و پیامبر و خداوند هر کدام از فاطمه علیهاالسلام گفته‏اند و روشن است که ارزشمندتر از همه، کلام خدا است.
آیه تطهیر
«إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ»(58)
یعنی: (ای اهل بیت) همانا خدا می‏خواهد پلیدی را از شما دور کند و شما را چنان که باید پاک کند.
دو محور عمده در آیه شریفه وجود دارد: 1ـ اهل ‏البیت 2ـ رجس.
درباره اهل‏ البیت، شمول آیه شریفه نسبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچنان واضح است که هیچکدام از زنان پیامبر ادعا نکرده‏اند که ما هم مشمول این آیه هستیم،(59) چه رسد به این که ادعا شود فقط شامل همسران رسول الله صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم می‏شود و علمای اهل سنت به دلیل ظاهر آیه شریفه که ضمیرهای آن مذکر آمده است این احتمال را مردود دانسته‏اند.(60) علاوه بر این که آیه شریفه در خانه امّ سلمه یکی از همسران پیامبر نازل شده است و 300 نفر از علمای اهل سنت نیز آن را تأیید کرده‏اند.(61) ام سلمه چنین می‏گوید: پیامبر روکشی بر روی خود کشیده بودند که حسن و حسین فرزندان رسول خدا می‏آیند و زیر روکش می‏روند و پس از ایشان علی و فاطمه هم به پیامبر و فرزندانشان می‏پیوندند. در این زمان آیه شریفه نازل می‏شود.(62)
علاوه بر این جمع کثیری از یاران پیامبر روایت کرده‏اند که پس از نزول آیه تا وقتی در مدینه بودیم پیامبر هر روز صبح که برای نماز به مسجد می‏آمدند و روبروی خانه حضرت زهرا علیهاالسلام می‏رسیدند. با صدای بلند آیه شریفه را خطاب به اهل خانه می‏خواندند. برخی گفته‏ اند این عمل پیامبر تا یک سال که ما در مدینه بودیم تکرار می‏شد(63) و برخی گفته‏اند تا رحلت حضرت ادامه یافت(64) بنابراین تردیدی نیست که آیه شریفه شامل حضرت زهرا می‏شود.
محور دوم: رجس. رجس در لغت به معنی ناپاکی و پلیدی است.
یکی از مواردی که آیه قطعا شامل نفی آن می‏شود، جهل است که منشأ همه پلیدیها است؛ زیرا حقیقت جهل یعنی حق پنداشتن باطل و باطل دانستن حق و آیا نقصی بالاتر از این ممکن است و این پلیدی نیست و یا سبب آن نمی‏شود.
علاوه بر این، اگر انسان حقیقت خود و افعال، اشیا، اشخاص، زمان، مکان ... و مقارنات آنها را بشناسد آیا ممکن است بر خلاف مصالح خود و در جهت انحطاط و سقوط اقدام کند؟ بنابراین، هر خطایی که از ما سر می‏زند به علّت آن است که ما حقیقت خود یعنی مصلحت واقعی و مفسده واقعی خود را نمی‏شناسیم و یا این که حقیقت افعال و اشیای پیرامونی را نمی‏دانیم و دچار سقوط و انحطاط می‏شویم. به همین جهت، فرموده‏ اند: جهل هفتاد سرباز دارد اما یک وزیر، و آن هم شرّ است.(65) پس منشأ همه شرور جهالت و نادانی است. با نفی جهالت و نادانی، علم و آگاهی، دانش و بینش اثبات می‏شود.
یکی دیگر از مصادیق رجس و پلیدی، شک و تردید است و حقیقت شک و تردید به نشناختن حق از باطل بازگشت می‏کند؛ یعنی انسان نتواند حق را از باطل تشخیص دهد این نیز خود نقص است و موجب بسیاری از پلیدیها.
می‏دانیم طهارت جان و روح ملاک طهارت واقعی است وگرنه طهارت ظاهری مانند شیشه شراب و یا انواع سمهای خطرناک است که می‏تواند شیشه‏ ای رنگین زیبا تمیز و بلکه معطر باشد. زیربنای طهارت روح علم است؛ زیرا با جهل و یا شک و تردید نه خود می‏توان به راه حق دست یافت و نه دیگری را راهنمایی کرد.
بنابراین، قرآن که اهل بیت را در راستای هدایت بشر، پاک و پاکیزه(66) معرفی می‏کند، مقصود طهارت واقعی یعنی طهارت جان و روح از هر گونه جهل و شک و تردید است.
در اینجا سزاوار است کلامی از ابن حجر هیتمی که به خصومت شیعیان و امامان شیعه مشهور است، پیرامون این آیه شریفه آورده شود:
آیه تطهیر گنجینه‏ای از عظمتها و برتریهای اهل بیت پیامبر است و درخشانترین صفات نیکوی ایشان و اهمیت جایگاه ایشان را نشان می‏دهد. آیه با «انّما» یعنی ابزار حصر شروع می‏شود و گویای آن است که اراده خداوند درباره ایشان تنها بر این است که نسبت به هر چیزی که باید به آن ایمان داشته باشد و هرگونه خطا و شکی را از ایشان دور گرداند و از هرگونه اخلاق ناپسند و حالت ناشایست پاک گرداند... .(67) بنابراین، فاطمه زهرا علیه‏السلام دارای علم الهی بوده است. پس فاطمه علیهاالسلام به خوبی حقیقت رسالت پدر را و قرآن کلام فرو فرستاده خدا و معارف اسلام را و عظمت آنها را می‏شناسد.
آیه مباهله
«فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ»(68)
یکی دیگر از آیاتی که می‏توان بدان استدلال کرد آیه مباهله است: مباهله به این معناست که هرگاه دو طرف که می‏توانند هر کدام یک گروه و یا یک نفر باشد و هر دو خود را بر حق می‏دانند و دیگری را بر باطل اگر از راه گفتگو و استدلال نخواستند و یا نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. یکی از راه‏های اثبات حق آن است که در حضور یکدیگر هر کدام دیگری را نفرین کند؛ یعنی خداوند هر کدام را که بر باطل است مورد خشم و غضب فوری خود قرار دهد.
البته مباهله در تاریخ بندرت اتفاق افتاده است. یقینی‏ ترین آنها درخواست پیامبر از مسیحیان نجران برای مباهله است که آن هم عاقبت انجام نشد، اگرچه حق معلوم گشت.
مسیحیان نجران نزد یهودیان مدینه آمدند و از این که تاکنون نتوانسته‏ اند پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم را محکوم کنند مذمّت کردند و گفتند ما می‏رویم و بر باطل بودن او را آشکار می‏کنیم.
همه نزد پیامبر آمدند و اسقف نماینده آنها گفت پدر موسی کیست؟
پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم: عمران.
اسقف: پدر یوسف کیست؟
پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم: یعقوب.
اسقف: پدر تو کیست؟
پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم: عبدالله فرزند عبدالمطلب.
اسقف: پدر عیسی کیست؟
پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم: ساکت شدند.
اما جبرئیل نازل شد و وحی آورد: عیسی نزد خدا همانند آدم است که از خاک آفرید.(69)
اسقف گفت: گمان می‏کنی خدا بر تو وحی فرستاده که عیسی مانند آدم از خاک آفریده شده است؛ در حالی که نه بر تو، نه بر ما و نه بر قوم یهود چنین چیزی وحی نشده است.
هنگامی که لجاجت مسیحیان نجران آشکار شد این آیه فرو فرستاده شد:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ...»(70)
یعنی:از آن پس که به آگاهی رسیده‏ای هر کس که درباره او با تو مجادله کند بگو:... .
اسقف گفت: این منصفانه است و پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم هم فردای آن روز را برای مباهله تعیین کرد. یهودیان از مباهله سرباز زدند و با خود گفتند بگذارید این دو گروه یکدیگر را نفرین کنند، به ما چه که خدا کدام را نابود می‏سازد... .
فردای آن روز (پس از اذان صبح) پیامبر اکرم صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم فقط علی و فاطمه و حسن و حسین را برای مباهله با خود آورد.(71) یکی از اسقفها وقتی پیامبر و همراهان وی را دید به دیگری گفت: با محمد مباهله نکن! چون اگر چنین کنی نه ما نجات می‏یابیم و نه نسل های ما... .
این آیه نیز علاوه بر جایگاه بلند اهل بیت و حضرت فاطمه بر مقام علمی آن حضرت هم دلالت می‏کند. هرگاه پیامبر و فرستاده خدا برای مباهله و نفرین دشمنان به منظور آشکار شدن و جدا شدن باطل از حق می‏آید باید خداوند را به چیزی سوگند دهد که هیچ‏گونه باطلی در آن راه نداشته باشد؛ زیرا نمی‏توان غیر حق را نشانگر حق قرار داد. حتی اگر در آن، جزئی از حق نباشد؛ چرا که به همان نسبت نشانگر حق نیست.
فاطمه یکپارچه حق بوده است و آینه تمام نمای حق. از این رو، سرور زنان دو جهان می‏شود(72) و رضایت او رضایت پیامبر و خدا و غضب او غضب پیامبر و خدا می‏شود(73) چون جلب رضایت او جلب رضایت حق است و برانگیختن غضب او برانگیختن غضب حق.
آنگاه که پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم می‏فرماید فاطمه پاره تن من است و آزردن او آزدن من است(74) مقصود آن است که فاطمه پاره‏ای از وحی الهی است.
و این چنین است که فاطمه گفتگوی فرشتگان را می‏ شنیده(75) چنانچه برخی دانشمندان اهل سنّت هم وجود محدّث پس از پیامبر را لازم دانسته ‏اند.(76)
موقعیت اجتماعی
فاطمه علیهاالسلام از کودکی شاهد رنج پدر در تبلیغ دین و انجام رسالت الهی وی بوده است. او هر چند مدت کوتاهی کنار مادر بوده اما در آیینه غربت وی خوانده که خدیجه روزگاری ملکه قریش بوده است و عشق آسمانی محمد این چنین او را رسالت‏اندیش و رسالت‏سوز کرده است. از این رو، همواره در کنار پدر مانند مادر و بلکه بالاتر بوده است تا آنجا که ام ابیها خوانده می‏شده است.(77)
علم فراوان و آشنایی با حقیقت قرآن، پیامبر و اسلام، به فاطمه در میان مردم جایگاه ویژه‏ای داده است. همه او را به عظمت و بزرگی می‏شناسند؛ به طوری که تمامی بزرگان مدینه با افتخار به خواستگاری فاطمه می‏آیند و به جهت جلالت و عظمت فاطمه، مهریّه‏ های بسیار سنگین پیشنهاد می‏کنند.
عبدالرحمن بن عوف یکی از سرمایه‏داران مدینه روزی نزد پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم فاطمه علیهاالسلام را خواستگاری می‏کند و می‏گوید اگر او را به عقد من درآوری من 100 شتر سیاه چشم آبی (کمیاب‏ترین شتران) که بار هر یک بهترین پارچه‏های کتان مصری است به اضافه هزار دینار ( سکه طلا) مهر او می‏کنم. عثمان که او هم آنجا حضور داشت وقتی چنین مهریه‏ ای را می‏شنود با خود گمان می‏برد این پیشنهاد دیگر پذیرفته است بی‏درنگ می‏گوید: اگر به ازدواج من درآوری من هم چنین مهریه ‏ای می‏پردازم. پیامبر به سختی خشمگین می‏شود و مشتی خاک بر می‏دارد و به سوی ایشان پرتاب می‏کند؛(78) یعنی خاک بر دهانتان باد.
به هر حال، دردانه رسول خدا در برابر دیدگان همه با ساده‏ترین وسائل زندگی به خانه علی، اعجاز دیگر پدر، می‏رود و کانون زندگی و حیات اسلام را تشکیل می‏دهد تا این که زندگی از ابتدا رسالت‏ گونه شکل گیرد. دختر خورشید آن قدر گندم و جو با دست آسیاب می‏کند که دستها پینه می‏بندد اما در برابر آن گردنبند با صد دانه گوهر از خدای متعال هدیه می‏گیرد (تسبیحات حضرت زهرا).(79)
فاطمه علیهاالسلام فرزندان خود را نیز این چنین تربیت می‏کند و سه روز را با آب روزه می‏گیرند. آنان قوت زندگی را به انسان دیگری می‏بخشند تا نشان دهند کسانی می‏توانند راهنمای واقعی باشند که واقعا نتوانند درد دیگران را تحمل کنند و خدا هم ایشان را مدال «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً» بخشید.
معنای این روایت آن است که ای بشریت (نه شهروندان مدینة النبی و جزیرة العرب بلکه همه انسانها تا قیام قیامت) آگاه باشید که این خانواده تک تک شما آدمیان را جزئی از خانواده خدا می‏دانند و خدمت به شما را دوستی با خدا می‏شمرند و بر این دوستی چنین پاک باخته ‏اند.(80)
راستی فاطمه که گرسنگی مسکین و یتیم و اسیر را برنمی‏تابد، چگونه می‏تواند گمراهی و غرق در دریاهای تاریک را برای نسل انسانی تا انتهای تاریخ تحمل کند. آری! این چنین است که او ظلم به وصایت و جانشینی را هم‏طراز فقدان پدر خود می‏شمرد.(81)
آری! فاطمه علیهاالسلام یگانه یادگار از فرزندان پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم پس از وی است. تمامی فرزندان رسول خدا هنگام زندگی‏شان از دنیا رفتند.
اما فاطمه علیهاالسلام هم یگانه یادگار پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلماست و هم تنها فرزند رسالت محمد صلی الله‏ علیه‏ و‏آله وسلم؛ زیرا خداوند قبل از تولد پیامبرش را برای ولادت فرزند ویژه‏ای آماده می‏کند، چهل شب باید در غار حرا با خدا عزلت گزیند و سپس سیبی از بهشت را دو نیم کرده نیمی خود و نیم دیگر را به خدیجه دهد.
فاطمه باید مونس غربت خدیجه باشد و در غربت خدیجه، به دست زنان بزرگ جهان و حوریان بهشتی به دنیا قدم گذارد و با آب کوثر شستشو شود... .
آیا این فاطمه با این علم و آگاهی و این جایگاه و موقعیت اجتماعی، تنها وارث محمد، پس از رحلت پدر چه می‏بیند و بر چه چیزی سوگواری می‏کند.
آیا هم سخن ملائکه تنها بر دوری از پدر می‏گرید؟
آیا فاطمه نمی‏داند که پیام پدر پیام سعادت بشریت است؟ عصاره پیام همه انبیاست؟ برنامه روشن زندگی همه انسانها تا اعماق قرون و اعصار است؟ گنج بی‏نهایت رستگاری برای همه تمدّنهاست؟ پاسخ نهایی عقول سرگشته است؟ آرامبخش نهادهای ناآرام از کفر و نفاق است؟
آیا فاطمه نمی‏بیند پیام پدر در قربانگاه آداب و سنن قبائلی در حال جان کندن است؟
کلام خدا به مسلخ جاه ‏طلبی ها برده می‏شود؟ آموزگار انسان در گور حسادتهای دیرین دفن می‏شود؟ آری چنین است که فاطمه سوگوار است نه تنها سوگوار پدر بلکه سوگوار پیام پدر، سوگوار انسان که از این پس برای صعود به قله «انا الیه راجعون» چه رنجها باید ببیند.
_____________________________________________
1ـ محمد حسن زورق، فاطمه چه گفت؟ مدینه چه شد؟، سروش،تهران، ص 602.
2ـ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 43، ص 36.
3ـ همان، ج 43، ص 155، ب 7، ح 1.
4ـ همان، ج 36، ص 73.
5ـ همان، ج 43، ص 42، ب 3، ح 42.
6ـ محمد حسن زورق، پیشین، ص 75.
7ـ همان، ص 51.
8ـ علق / 5-1.
9ـ حشر / 7.
10ـ محمد رضا حکیمی، پیام جاودانه، صص 227-215.
11ـ محمدرضا حکیمی، نان و کتاب، صص 204ـ202.
12ـ نجم / 9.
13ـ طه / 2.
14ـ شعراء / 3.
15ـ «شیّتنی سورة هود...» ابن ابی‏الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة مرعشی، 1404 ق.، ج 11، ص 213.
16ـ احزاب / 40.
17ـ مائده / 3.
18ـ مائده / 67.
19ـ مائده / 3.
20ـ مائده / 67.
21ـ مائده / 67.
22ـ محمد رضاحکیمی، الحیاة، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ج 2، باب القرآن، فصلهای 2، 3 و 6.
23ـ آل‏عمران / 7.
24ـ شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 48؛ محمدرضا حکیمی، پیشین، ج 2.
25ـ فاطمه الزهراء ام ابیها، ص 43 به نقل از کتب معتبر اهل سنّت.
26ـ قزوینی، فاطمه الزهراء من المهد الی اللحد، ص 282 به نقل از کتب عامه.
27ـ آل عمران / 61: «فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ... ».
28ـ احزاب / 33: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ...».
29ـ علی‏اکبر فیاض، تاریخ اسلام، انتشارات دانشگاه تهران، ص 100.
30ـ همان، ص 121.
31ـ همان.
32ـ همان.
33ـ همان.
34ـ نصر / 2.
35ـ مائده / 67: «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ».
36ـ مائده / 67: «اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ».
37ـ مائده / 5: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی».
38ـ خطبه حضرت زهرا: «و أطلع الشیطان رأسه من مغرزه...».
39ـ علی اکبر فیاض، پیشین، ص 126.
40ـ حجرات / 49: «قالَتِ الأَْعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُوءْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا».
41ـ شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 183.
42ـ قال رسول الله صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیه»: شیخ کلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، چاپ سوم، 1388 ق.، ج 1، ص 377.
43ـ علی‏اکبر فیاض، پیشین، ص 127.
44ـ شیخ مفید، ج 1، ص 184.
45ـ همان.
46ـ همان.
47ـ نجم/53: «ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحی»
48ـ توبه / 9: «الأَْعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً».
49ـ شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 184.
50ـ سباء / 34: «ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ.»
51ـ خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام : فلمّا اختار الله لنبیّه دار اولیائه...
52ـ شعراء / 26: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَْقْرَبِینَ».
53ـ علامه امینی، فاطمه زهرا ، استقلال، چاپ اول، ص 57.
54ـ شیخ مفید، پیشین، ج 1، ص 184.
55ـ «النار و لا العار».
56ـ نهج‏البلاغه.
57ـ همان، خطبه شقشقیه.
58ـ احزاب / 33.
59ـ علامه امینی، فاطمه زهرا، استقلال، چاپ اول، صص 59ـ58.
60ـ همان، ص 63.
61ـ همان، ص 54.
62ـ همان، صص 52ـ51.
63ـ همان، ص 57.
64ـ همان.
65ـ محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج1، ص 21، کتاب العقل و الجهل، ح 14.
66ـ احزاب / 33.
67ـ الصواعق المحرقه، ص 223.
68ـ آل‏عمران / 61.
69ـ آل‏عمران / 59.
70ـ آل عمران / 61.
71ـ علامه امینی، پیشین، صص 69-68 (پاورقی).
72ـ همان، ص 189.
73ـ همان، ص 190.
74ـ همان.
75ـ همان، ص 233.
76ـ همان، ص 225 به نقل از صحیح بخاری و مسلم و... .
77ـ واحدی، اسباب النزول، ص 531 به نقل از ذهبی.
78ـ محمد حسن زورق، پیشین، ص 426.
79ـ علامه مجلسی، پیشین، ج 73، ص 193؛ السیرة الحلبیة، ج 3، ص 276.
80ـ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، جزء 30، ص 244.
81ـ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‏طالب، ج 2، ص 49.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام

loading...



مطالب ارسالی به واتس اپ
loading...

روزشمارتاریخ اسلام

1 ذی الحجه

١ ـ ازدواج حضرت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) و حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)٢ - فرستادن...


ادامه ...

3 ذی الحجه

 ورود پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان به مكه در سفر حجه الوداع در...


ادامه ...

5 ذی الحجه

١ـ  وقوع غزوه سویق٢ـ شهادت امام جواد (علیه السلام)1ـ وقوع غزوه سویقدر پنجم ذیحجه سال دوم هـ...


ادامه ...

6 ذی الحجه

مرگ منصور دوانقىدر روز ششم ذیحجه سال 158 هـ .ق. منصور دوانقى به هلاكت رسید و در...


ادامه ...

7 ذی الحجه

١ـ‌ شهادت امام باقر علیه السلام٢ـ انتقال امام كاظم علیه السلام به زندان بصره 1ـ‌ شهادت امام باقر(علیه...


ادامه ...

8 ذی الحجه

١ـ حركت امام حسین(علیه السلام) از مكه به سوى عراق٢ـ دعوت عمومى مسلم بن عقیل در كوفه1ـ...


ادامه ...

9 ذی الحجه

١ـ روز عرفه٢ـ شهادت حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) و هانى بن عروه٣ـ وقوع سدّ ابواب1ـ...


ادامه ...

10 ذی الحجه

١ـ عید سعید قربان٢ـ شهادت عبدالله محض و جمعى از فرزندان امام حسن مجتبى علیه السلام1ـ عید...


ادامه ...

11 ذی الحجه

افشای سرّ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) توسط عایشه و حفصه در یـازدهم ذیحـجه...


ادامه ...

13 ذی الحجه

١ـ وقوع معجزه شق القمر توسط پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)٢ـ انعقاد دومین...


ادامه ...

14 ذی الحجه

بخشیدن فدك به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در چهاردهم ذیحجه سال هفتم هـ .ق رسول گرامى...


ادامه ...

15 ذی الحجه

 ولادت با سعادت امام هادى علیه السلام روز پـانزدهــم ذی‌حــجـه سال 212 هـ .ق. ولادت بـا سـعادت امـام...


ادامه ...

18 ذی الحجه

١ـ عید سعید غدیر خم٢ـ قتل عثمان بن عفان٣ـ بیعت مردم با حضرت امیرالمؤمنین امام على(علیه السلام)1ـ...


ادامه ...

20 ذی الحجه

خروج ابراهیم بن مالك اشتر بر ضد ابن زیاد در بیستم ذی‌حجه سال 67 هـ .ق. ابراهیم بن...


ادامه ...

22 ذی الحجه

شهادت جناب میثم تمار در بیست و دوم ذیحجه سال 60 هـ .ق. جناب میثم تمار یكى از...


ادامه ...

24 ذی الحجه

١ـ روز مباهله٢ـ خاتم بخشى امیرمؤمنان (علیه السلام) در حال ركوع٣ـ نزول سوره انسان و آیه «هل...


ادامه ...

25 ذی الحجه

اولین نماز جمعه امیرمؤمنان امام على علیه السلام در بیست و پنجم ذیحجه سال ٣٤ هـ .ق امیرمؤمنان...


ادامه ...

26 ذی الحجه

مرگ عمر بن خطاب به گفته برخی تاریخ نویسان در بیست و ششم ذیحجه سال 23 هـ .ق...


ادامه ...

27 ذی الحجه

١ - مرگ مروان حمار و انقراض حكومت بنى امیه٢ ـ وفات جناب على بن جعفر (علیهما...


ادامه ...

28 ذی الحجه

وقوع حادثه حرّه در روز بیست و هشتم ذیحجه سال 63 هـ .ق واقعه اسفناك «حره» در مدینه...


ادامه ...
012345678910111213141516171819

انتشارات مؤسسه جهانی سبطين عليهما السلام
  1. كتابخانه
  2. کلیپ های تصویری
  3. سخنرانی
  4. آرشيو مداحی

قرآن كريم















سلام ، برای ارسال سؤال خود و یا صحبت با کارشناس سایت بر روی نام کارشناس کلیک و یا برای ارسال ایمیل به نشانی زیر کلیک کنید[email protected]

تماس با ما
Close and go back to page