A A A

عبدالرحمن بن عبدالقاری می ‌گويد:
با عمر بن خطاب شبی در ماه رمضان به مسجد الحرام رفتم. در آن جا مردم متفرّق بودند و هر كسی برای خود نماز مستحبّ می ‌خواند.
عمر گفت: به نظر من اين ‌ها اگر به يك قاری اقتداء كنند، بهتر و زيباتر خواهد بود. سپس خود تصميم گرفت و آن‌ها را به امامت أُبیّ بن كعب جمع كرد.
شب ديگری با او به مسجد رفتم و ديدم مردم مشغول نماز به يك قاری و امام هستند. عمر گفت: ‏«نِعمَ البِدعَةُ هَذِهِ» [اين چه خوب بدعتی است]. (۱)
اين نمازی كه عمر از پيش خود ابداع كرد، معروف به نماز "تراويح" است. ای كاش او فرمايش رسول خدا (صلی ‌الله‌ عليه ‌و آله) در مورد بدعت را زير پا نمی ‌گذاشت كه فرمود:
«لَا يَقبَلُ اللّهُ لِصَاحِبِ بِدعَةٍ صَومًا وَلَا صَلاَةً وَلَا صَدَقَةً وَلَا حَجًّا وَلَا عُمُرَةً وَلَا جِهَادًا وَلَا صَرفًا وَلَا عَدلًا، يَخرُجُ مِنَ الاِسلَامِ كَمَا تَخرُجُ الشَّعرَةُ مِنَ العَجِينِ». (۲) خداوند از بدعت ‌گذار نه روزه قبول می ‏‌كند، نه نماز و نه صدقه و نه حج و نه عمره و نه جهاد و نه مال و نه عوضى. (چنين كسی) از اسلام خارج مى ‏شود همان‌ گونه كه مو از خمير خارج مى‏‌ گردد.
**************************************
پی نوشت‌ها :
۱. ‏صحيح البخاری، ج۲، ص۲۵۲، كتاب صلاة التراويح .
2. سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۹، مقدمه باب۷، ح۴۹.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

  1. كتابخانه
  2. كليپ های تصويری
  3. آرشيو صوتی
  4. کلیپ های قرآنی