گودال قتلگاه ز من یوسفم گرفت

گفتم به خیمه گاه بمانم، ولی نشد
مخفی از این سپاه بمانم، ولی نشد

گفتی به ذوالجناح كه با یالِ غرق خون
آید كه من، ز راه بمانم، ولی نشد

بالای تل رسیدم و گفتم كه میشود
قانع به یك نگاه بمانم، ولی نشد

گودال قتلگاه ز من یوسفم گرفت
گفتم كنار چاه بمانم، ولی نشد

دیدم كه نعل تازه به اسبان خود زدند
گفتم تو را پناه بمانم، ولی نشد

تصمیم داشتم به كنار تنت حسین
داخل یك سپاه بمانم، ولی نشد

گفتم برای جستن آن كهنه پیرهن
در زیر نور ماه بمانم، ولی نشد

گفتم عدو ز ناله ی من شاد میشود
باید بدون آه بمانم، ولی نشد

گفتم كه با رباب سر قبر كوچك
یك طفل بی گناه بمانم، ولی نشد

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

قرآن كريم














سلام ، برای ارسال سؤال خود و یا صحبت با کارشناس سایت بر روی نام کارشناس کلیک و یا برای ارسال ایمیل به نشانی زیر کلیک کنید[email protected]

تماس با ما
Close and go back to page