گریه را بر قد تو می‌کنم ای یار عزیز

 عاشقان جمع که باشند خدا می‌آید
جان من هیچ مگویید صدا می‌آید
ما که از خویش برفتیم ز بس مست شدیم
یار را زود بگویید کجا می‌آید
حیف از این زخم که درمان بپذیرد ز طبیب
می‌گریزیم زجایی که دوا می‌آید
دارم از زخم گلستان شلوغی که مپرس
بر جگر تیغ تو هر لحظه جدا می‌آید
مگر از چاک گریبان تو محشر زده است
که از این معرکه بوی شهدا می‌آید
کیست معمار دو چشمت که ببوسم دستش
مگر این نیست که بیت از شعرا می‌آید؟
عاشق از خویش چه دارد، ببرد یا نبرد؟
این‌قدر هست که تا کرببلا می‌آید
گریه را بر قد تو می‌کنم ای یار عزیز
این قبایی است که تنها به شما می‌آید

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

سلام ، برای ارسال سؤال خود و یا صحبت با کارشناس سایت بر روی نام کارشناس کلیک و یا برای ارسال ایمیل به نشانی زیر کلیک کنید[email protected]

تماس با ما
Close and go back to page