شعر : دل‌تنگى

(زمان خواندن: 1 دقیقه)

دل‌تنگى مرا به تماشا گذاشته است
اشکی که روی گونه من پا گذاشته است
همزاد با تمامی تنهایی من است
مردی که سر به دامن صحرا گذاشته است


این کیست؟ این‌که غربت چشمان خویش را
در کوله‌بار خستگی‌ام جا گذاشته است
این کیست؟ این‌که این‌همه دل‌های تشنه را
در خشک‌سال عاطفه تنها گذاشته است
خورشید چشم اوست که هر روز هفته را
چشم انتظار مشرق فردا گذاشته است
سعید بیابانکى
اشارات :: آبان 1388 - شماره 126