وداع جانسوز حضرت سکینه سلام الله علیها با امام حسین علیه السلام

(زمان خواندن: 1 - 2 دقیقه)

«یا ابتاه! ءاستسلمت للموت فالی من اتکل » ;
پدرم! آیا تسلیم مرگ شده ای؟ بعد از تو من به چه کسی پناه ببرم؟

امام که پرده ای از اشک، مزاحم دیدگان بی قرارش شده است، می گوید:
نور چشمم! چگونه کسی که یار و یاوری ندارد، تسلیم مرگ نشود؟ !
دخترم! بدان که رحمت و یاری خدا، در دنیا و آخرت از شما جدا نگردد .
دخترم! بر قضای الهی صبر کن و شکایت مبر; زیرا که دنیا محل گذر و آخرت خانه همیشگی است .»

گویا دنیای از یاس و نا امیدی، دل کوچک دختر را فرامی گیرد و انبوهی از درد و غم، در سینه پراسرارش فشرده می شود . در آن دم که همه راهها را بسته می یابد، به پدر خطاب می کند:
«پدرجان! نمی شود ما را به حرم جدمان بازگردانی؟ !»
امام در حالی که نگاه مهرآمیزی به دخترش دارد، می فرماید:
«اگر پرنده قطا را به حال خود بگذارند، در جایگاه خود آرام می گیرد .»
 امام با بیان این جمله کوتاه، عمق مظلومیت خویش را به دختر خردسال و نسلهای بعد، بیان می کند و به آن گل نورسته باغ عصمت می فهماند که دشمن از ما دست بردار نیست و هرجایی که برویم به تعقیب مان خواهد پرداخت .

سکینه با شنیدن کلام غریبانه پدر، اشک می ریزد . امام که یارای تماشای گریه های سکینه را ندارد، او را به سینه اش می چسباند و اشک از دیدگان غمبار آن بانوی گرامی پاک ساخته و در پایان این وداع جانسوز، شعر زیرا را خطاب به او زمزمه می کند:

سیطول بعدی یاسکینة فاعلمی
منک البکاء اذالحمام دهانی
لاتحرقی قلبی بدمعک حسرة
مادام منی الروح فی جثمانی
فاذا قتلت فانت اولی بالذی
تاتینه یاخیرة النسوان

«سکینه جانم! بدان که بعد از فرا رسیدن مرگم، گریه ات بسیار خواهد شد . تا جان در بدن دارم، دلم را با افسون سرشک خویش مسوزان . ای برگزیده بانوان! تو بعد از کشته شدنم، بر هرکسی دیگر، به من نزدیکتری که کنار بدنم بیایی و اشک بریزی .»

معالی السبطین، جزء 2، ص 13
الوقایع و الحوادث، ج 3، ص 192

شهادت حضرت سکینه سلام الله علیها را محضر مبارک آقا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت عرض می کنیم.