آیا می دانید اهل بیت علیهم السلام برترند یا ملائک مقرب الهی ؟

(زمان خواندن: 7 - 14 دقیقه)

درباره خلقت انوار مقدّسه معصومین علیهم السلام و افضلیت ایشان به حدیث ذیل توجه کنید :
صدوق شیخ الطائفه - رضوان اللّه علیه - در عیون اخبار الرضا علیه السلام با سندش به مولا علی بن موسی الرضا - علیه آلاف التحیة والثناء – به نقل از پدرانشان ، به نقل از حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده است، که حضرت رضا علیه السلام فرمودند :
«رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : خداوند مخلوقی برتر از من و گرامیتر از من خلق نفرموده .
 حضرت علی علیه السلام فرمود : گفتم : «ای رسول خدا ، شما برترید یا جبرئیل؟»
فرمود : علی ، خدای - تبارک و تعالی - انبیای مرسل خود را بر ملائکه مقربش برتری عطا فرمود و مرا بر تمامی انبیا و مرسلین برتری داد .

و پس از من فضل و برتری از آنِ تو و ائمه پس از توست ، و فرشتگان خادم ما و خادم دوستداران ما هستند .
 ای علی ، حاملان عرش و همه کسانی که گرداگرد عرشند ، به ولایت ما خداوند را با حمد کردن می ستایند و تسبیح می گویند و برای مؤمنین طلب مغفرت می نمایند .
 ای علی ، اگر ما نبودیم آدم علیه السلام و حوّا و بهشت و جهنم و آسمان و زمین ، خلق نمی شد .
 پس ، چگونه (ممکن است) از ملائکه برتر نباشیم و حال آنکه ما در شناخت خداوند و تسبیح و تهلیل و تقدیس او ، بر آنان پیشی گرفتیم ؛ زیرا اولین موجودی که خدای عزوجل خلق فرمود ، روح ما بود که آ ن (روحها را) به توحید و تمجید خود گویا فرمود . سپس، ملائکه را خلق نمود .
 پس ، چون آنان ارواح ما را (به صورت) نوری واحد مشاهده کردند ، شأن و منزلت ما را عظیم داشتند ؛ پس ما تسبیح گفتیم تا ملائکه بدانند که ما موجوداتی خلق شده (خداوند) هستیم .

و بدانند که خداوند از صفات ما (مخلوقات) منزّه است . پس ، ملائکه به دنبال ما تسبیح گفتند و حق - تبارک و تعالی - را ازصفات ما (مخلوقات) پیراسته دانستند ، و چون ملائکه عظمت شأن و جایگاه ما را دیدند ، ما تهلیل گفتیم تا بدانند که جزء «اللّه » خدایی نیست ، و بدانند که ما بندگان اوییم و الهه هایی که در کنار ، یا مستقلاً پرستش شویم ، نیستیم .

پس ، ملائکه گفتند : هیچ معبودی جز اللّه وجود ندارد ، و چون بزرگی محل و مکانت ما را دیدند ، ما تکبیر گفته خدا را بزرگ داشتیم تا ملائکه بدانند که خداوند متعال بزرگتر و برتر از آن است که (نسبت) بزرگی و عظمت مکانت به کسی جز او سزد .

و چون عزّت و قوتی که خداوند به ما عطا کرده ، دیدند گفتیم : لا حول و لا قوة الا باللّه . هیچ حول و قوه ای جز به نیروی خداوندی نیست ، تا ملائکه بدانند که ما هیچ حول و قوه ای جز آنچه خداوند به ما داده است ، نداریم ؛ و چون نعمتی که خداوند به ما داده - و آن را در برابر واجب نمودن طاعت و عبادت بر ما واجب نموده - ملاحظه کردند گفتیم : الحمدللّه ، تا ملائکه بدانند که خداوند در برابر نعمتهایی که به ما داده ، چه حق حمدی بر ما پیدا کرده است ؛ و ملائکه نیز گفتند : الحمدللّه . پس ملائکه به وسیله به ما شناخت توحید خداوند - عزّوجلّ - و تسبیح و تهلیل و تحمید و تمجید او هدایت شدند.

سپس خدای تبارک و تعالی ، آدم علیه السلام را خلق فرمود و ما را در صلب او به ودیعت نهاد و ملائکه را برای بزرگداشت و اکرام ما ، به سجده بر او ، فرمان داد ؛ و سجده ملائکه برای خدای عزوجل از سر عبودیت (نسبت به او) و برای آدم علیه السلام به جهت اکرام (او) واطاعت (خداوند) بود ؛ زیرا که ما در صلب او بودیم . پس ، چگونه (ممکن است که) ما برتر از ملائکه نباشیم و حال آنکه آنان همگی به آدم علیه السلام سجده کردند؟»

و چون من به آسمان عروج کردم جبرئیل علیه السلام (اذکار) اذان را دوبار دوبار گفت و (اذکار) اقامه را دوبار دوبار گفت و گفت : «محمّد پیش فرما» گفتم : ای جبرئیل ، آیا بر تو پیشی گیرم؟ گفت : «بله ، خداوند تعالی انبیایش را بر تمامی ملائکه برتری داده و تو را ، به طور خاص ، برتری عطا فرمود» . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود پس ، من پیش رفتم ، و با آنان نماز خواندم ، و این را مایه فخر و غرور قرار نمی دهم . چون حجابهای نور را به پایان رساندم جبرئیل به من گفت : «محمّد صلی الله علیه و آله پیشرو و به جلو بفرما و از من عقب ماند .» گفتم : ای جبرئیل ، در چنین جایی از من جدا می شوی؟ گفت «محمّد صلی الله علیه و آله ، نهایتِ حدّی که خداوند برای من معین فرموده همین جاست و اگر از آن بگذرم ، بالهایم ، به سبب تعدّی و تجاوز از حد پروردگار می سوزد .» پس ، در نور ، بارقه ای برای درخشید و پیکانی از نور با شتاب را پیش برد تا به (آن حد از) علو و رفعت ملکی که اراده خداوند بر آن بود، رسیدم .

ندایم دادند : «ای محمّد» پاسخ دادم : «بلی ، ای خداوندگارم که مبارک و متعالی هستی .» پروردگارم ندایم داد : «ای محمّد ، تو بنده منی و من پروردگار توأم پس ، فقط مرا پرستش کن و بر من توکل نما ؛ زیرا تو نور من در میان بندگانم هستی و فرستاده من بر خلایق و حجّتم بر مردمانی . بهشت خود را برای تو و کسانی که از تو پیروی کنند و شیعه تو باشند آفریدم و آتشم را برای آنان که با تو مخالفت ورزند . کرامت خود را برای اوصیای تو واجب کرده ، ثواب خود را برای پیروانت واجب نمودم .» عرض کردم : «پروردگارا اوصیای من کیانند؟» فرمود : «ای محمّد ، اوصیایت آنانند که نامشان بر ساق عرش نگاشته شده است .» پس ، در حالی که مقام پروردگار - جل و جلاله - بودم به سوی عرش نگریستم و دوازده نور دیدم که در هر کدام نوشته ای سبز رنگ بود و بر آن نام یکی از اوصیایم نوشته شده بود . که اول آنان علی بن ابیطالب و آخرشان مهدی امتم بود.

عرض کردم : «پروردگارا (آیا) اینان اوصیای منند پس از من؟» ندایم داد : «ای محمّد اینان اولیا و دوستان و برگزیدگان من و حجتهایم پس از تو بر مردمانند و آنان اوصیای تو و جانشینانت ، و بهترین مخلوقاتم پس از تو هستند سوگند به عزت و جلالم که دین خود را به وسیله آنان آشکار ساخته ، و کلمه (حق) خود را با آنان اعتلا می بخشم و زمین را به وسیله آخرینشان از دشمنانم پاک می کنم ، و او را مالک مشرقها و مغربهای زمین ساخته و بادها را مسخّرش می کنم ، ابرهای سخت را تحت سیطره او در آورده (و مطیع و فرمانبر او می سازم) ، و او را در راههای تعالی بالا خواهم برد . با لشکریان خود یاری اش داده ، و با ملائکم مددش می رسانم تا آنکه دعوت من برای جمع شدن مردم بر وحدانیتم را اعلام کند و آنگاه دولتش را پایدار ساخته ، و تا روز قیامت روزگار و ایام حکمرانی را میان اولیای خود (دست به دست) می گردانم .»

صدوق الطائفة رضوان اللّه علیه - فی عیون أخبار الرضا علیه السلام باسناده عن مولانا و سیدنا ، علی بن موسی الرضا - علیه آلاف التحیة والثناء - عن آبائه ، عن علّی بن أبی طالب علیهم السلام قال :

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله : «ما خَلَقَ اللّه أفْضَلَ مِنِّی ؛ وَ لا أَکرَمَ عَلَیهِ مِنّی . قالَ علی علیه السلام فَقُلْتُ ؛ یا رَسُولَ اللّه فَأنْتَ أفْضَلُ اَمْ جَبرَئیلُ علیه السلام ؟ فَقَالَ صلی الله علیه و آله : یا عَلِی إنَ اللّه - تَبَارَک وَتَعالی - فَضَّلَ اَنبیائَهُ المُرسَلینَ عَلَی مَلائِکتِهِ الْمُقَرِبِینَ وَفَضَّلَنی عَلی جَمِیعِ النّبِیینَ وَالْمُرْسَلِینَ وَالفَضْلُ بَعْدِی لَک یا عَلِی و لِلأَئمَّةِ مِنْ بَعدِک ؛ وَ إِنَّ الْمَلائِکةَ لَخُدّامُنا وَخُدّامَ مُحبینا . یا عَلی، الَّذِینَ یحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَن حَولَهُ یسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمِ وَیسْتَغْفِروُنَ لِلّذینَ آمَنُوا بِوِلایتِنَا یا عَلِی، لَوُلا نَحْنُ ما خَلَقَ اللّه آدَمَ علیه السلام وَ لا حَوّاءِ وَ لا الجَنَّةُ وَ لا النّار؛ وَ لا السَّمَاءَ وَ لا الأرضَ فَکیفَ لا نَکونُ أفْضَلَ مِنَ الْمَلائِکةِ وَ قَد سَبَقْنَاهُمْ إلی مَعرِفَةِ رَبَّنَا وَتَسْبیحِهِ وَتَهْلیلِهِ وَتَقْدیسِهِ لاِءنَّ أَوّلَ مَا خَلَقَ اللّه - عَزَّوَجَلَّ - أرْواحُنا ؛ فَأَنْطَقَهَا بِتَوحیدِهِ وَ تَمْجیدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْملائِکةَ . فَلَمَّا شاهَدوا أَرواحَنا نُورا واحِدا ، استَعظَمَت أَمْرَنَا فَسَبَّحنا ، لِتَعلَمَ الْمَلائِکةُ أنّا خَلقٌ مَخْلُوقُونَ ، وَأنَّهُ مُنَزَّة عن صِفاتِنَا ؛ فَسَبَّحَتِ الْملائِکةُ بِتَسْبیحِنا وَنَزَّهَتْهُ عَن صفاتنا . فَلَمّا شاهَدوا عِظَمَ شأنِنا، هَلَّلنَا لِتَعْلَمَ المَلائِکةُ أن لاَ إِلهَ إِلاَّ اللّه ، وَ أنَا عَبیدٌ ، و لَسنا بالآلِهَةِ یجِبُ أن نُعْبَدَ مَعَهُ أو دُونَهُ فَقَالُوا : لا إلهَ إلاَّ اللّه فَلَمَّا شَاهِدُوا کبَرَ مَحَلِّنا ، کبَّرنا ، لِتَعلَمَ الْمَلائکةُ أنَّ اللّه تَعالی أَکبَرُ مِن أن ینالَ عِظَمُ المَحَلَّ إلاّ بِهِ . فَلَمّا شاهَدوا ما جَعَلَه اللّه لَنا مِنَ الْعِزَّة و القُوَّةِ ، قُلْنَا : لا حَوُلَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ باللّه لِتَعلَمَ الْملائِکةُ ان لاحول لنا ولاقوة الا باللّه فلمّا شاهدوا ما انعم اللّه به علینا واوجَبَهُ لنا من فرض الطاعة ، قلنا : الحمدللّه ، لِتعلم الملائکةَ ما یحِقُّ للّه تَعالی ذِکرُهُ عَلَینا مِنَ الحَمدِ عَلی نِعَمِهِ ؛ فَقالَتِ المَلائکةُ : «الحَمدُ للّه .» فِبِنا اهَتَدُوا إِلی مَعرِفَةِ تَوحیدِ اللّه - عزَّوَجَلَّ - وَ تسَبیحِهِ وَتَهلیلِه وَ تحمیده وتمجیده . ثُمَّ ، إنَّ اللّه - تَبارَک وَ تَعالی - خَلَقَ آدَمَ علیه السلام فَأَودَعَنا صُلبَهُ ؛ وَأمَرَ المَلائکةَ بِالسّجودِ لَهُ تَعظیما لَنا وإکراما ؛ وَکانَ سُجودُهُم للّه - عَزَّوَجَلَّ - عُبودِیةً ، وَلاِآدَمَ إکراما وطاعةً ، لِکونِنا فی صُلبِهِ . فَکیفَ لا نَکونُ أَفْضَلَ مِنَ المَلائکةِ وَقَد سَجَدوا لاِآدَمَ کلُّهُم أَجمعُون؟وَإنَّهُ لما عَرَجَ بی إلی السَّما ، أَذَّنَ جَبَرئیلُ - علیه السلام - مَثَنی مَثَنی ؛ وَأَقامَ مَثنی و مَثَنی . ثُمَّ قالَ لی : تَقَدَّم یا مُحَمّدٌ . فَقُلْتُ لَهُ : یا جبرئیل اتَقدَّمُ علیک؟ فقال : نعم انّ اللّه - تبارک وتعالی - فَضَّلَ أنبیائَهُ عَلَی مَلائِکتِه أجمَعینَ ، وَفَضّلَک خاصَّةً. قال فَتَقَدَّمتُ ، فَصَلَّیتُ بِهم ، وَلافَخَر . فَلَمَّا انتَهَیتُ إلی حُجُبِ النُّورِ ، قالَ لی جَبرَئیلُ تَقَدَّم ، یا مُحمَّدُ؛ وَتَخَلَّفَ عَنِّی . فَقُلْتُ : یا جَبرئیلُ فی مثلِ هذا المَوضِعِ تُفارِقُنی؟ فَقَالَ : «یا مُحَمّدُ إنَّ انتَهاءَ حَدِّی الَّذی وَضَعَنی اللّه ، - عَزَّوَجَلَّ فِیهِ إلی هَذا المَکانَ ؛ فَإن تَجاوَزتُه ، احَتَرقَتْ أَجنحَتی بِتَعَدِّی حُدودَ رَبّی - جَلَّ جَلالُهُ - فَزَخَّ بِی فی النُّورِ زَخِّةً ، فَزجَّ بی فی النور زَجَّةً حَتّی انتَهَیتُ إلی ما شاءَ اللّه عَزَّوَجَلَّ من عُلُوِّ مُلکهِ فَنُودِیتُ : یا مُحَمَّدُ . فَقُلْتُ لَبَّیک رَبّی وَ سَعدَیک تَبارَکتَ وَتَعالَیتَ فَنُودِیتُ : یا مُحَمَّدُ ، أنْتَ عَبدی ، وَ أَنا رَبُّک ، فَإیای فَاعبُد ؛ وَ عَلَی فَتَوَکل . فَإِنَّک نوری فی عبادی ، وَرَسُولی إلی خلقی ، وَحُجّتی عَلی بَرِیتی . لَک وَ لِمَن تَبَعَک خَلَقتُ جَنَّتی وَ لِمَن خَالَفک خَلَقتُ ناری ؛ وَ لأوصِیائِک أَوجَبتُ کرامَتی ؛ وَلِشیعتِهم أَوجَبتُ ثَوابی . فَقُلتُ یا رَبَّ وَ مَن أَوصیائی؟ فَنُودِیتُ : یا مُحَمَّدُ أَوصیاوءک المکتُوبُونَ عَلَی ساق العَرش؛ فَنَظَرتُ وَأنا بَینَ یدی رَبّی - جَلَّ جَلالُهُ - إلی ساقِ العَرشِ ؛ فَرَأیتُ اثنَی عَشَرَ نُورا ؛ فی کلِّ نُورٍ سَطَرٌ أَخضَرُ ؛ عَلیهِ اسمٌ وَصِی مِن أَوصیائی أَوَّلُهُم عَلِی بنُ أَبی طالِبٍ علیه السلام وَ آخِرهُمُ مَهدِی أُمَتی . فَقُلْتُ : یا رَبِّ هوءُلاءِ أَوصیائی بَعدی؟ فَنُودیتُ : یا مُحَمَّدٌ ، هوءُلاءِ أَولیائی وَ أَحِبّائی وَ أَصفیائی وَ حُجَجی بَعدَک عَلی بَرِیتِی ؛ وَ هُمْ أَوصیاوءُک وَخُلَفاوءُک وَخَیرُ خَلقی بَعَدک؛ وَ عِزَّتی وَ جَلالی ، لأُظهِرَنَّ بهم دینی ، وَ لأُعلِینَّ بِهِم کلِمَتی ، وَلأُطَهِّرَنَّ الأرضَ بِآخِرِهِم مِن أعدائِی ؛ وَ لأُمَلِّکنَّهُ مَشارِقَ الأرضِ وَ مَغارِبَها ؛ وَ لأُسَخَّرَنَّ لَهُ الریاحَ ، وَ لاَءُذَلِلَنَّ لَهُ السحابَ الصَّعابَ ؛ و لأُرَقِّینَّهُ فِی الأسبابِ ؛ وَ لأنُصرّنَّهُ بِجُندی وَ لأَمُدَّنَّهُ بِمَلائِکتی حَتّی یعِلنَ دَعوَتی وَ یجمَعَ الخَلقَ علی تَوحیدی . ثُمَّ لأُدِیمَنَّ مُلکهُ وَلأُداوِلَنَّ الأَیامَ بَینَ أَولیائی إلی یومِ القِیامَةِ.

عیون اخبار الرضا علیه السلام ؛ ج 1 ، ص 204 ، «باب السادس والعشرون» ، ح 22 .

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام

loading...
اخبار مؤسسه
فروشگاه
درباره مؤسسه
کلام جاودان - اهل بیت علیهم السلام
آرشیو صوت - ادعیه و زیارات عقائد - تشیع

@sibtayn_fa





مطالب ارسالی به واتس اپ
loading...
آخرین
مداحی
سخنرانی
تصویر

روزشمارتاریخ اسلام

1 شـوال

١ـ عید سعید فطر٢ـ وقوع جنگ قرقره الكُدر٣ـ مرگ عمرو بن عاص 1ـ عید سعید فطردر دین مقدس...


ادامه ...

3 شـوال

قتل متوكل عباسی در سوم شوال سال 247 هـ .ق. متوكل عباسی ملعون، به دستور فرزندش به قتل...


ادامه ...

4 شـوال

غزوه حنین بنا بر نقل برخی تاریخ نویسان غزوه حنین در چهارم شوال سال هشتم هـ .ق. یعنی...


ادامه ...

5 شـوال

١- حركت سپاه امیرمؤمنان امام علی (علیه السلام) به سوی جنگ صفین٢ـ ورود حضرت مسلم بن عقیل...


ادامه ...

8 شـوال

ویرانی قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) به دست وهابیون (لعنهم الله) در هشتم شوال سال 1344 هـ .ق....


ادامه ...

11 شـوال

عزیمت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طایف برای تبلیغ دین اسلام در یازدهم...


ادامه ...

14 شـوال

مرگ عبدالملك بن مروان در روز چهاردهم شـوال سال 86 هـ .ق عبدالملك بن مروان خونریز و بخیل...


ادامه ...

15 شـوال

١ ـ وقوع ردّ الشمس برای حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)٢ ـ وقوع جنگ بنی قینقاع٣ ـ وقوع...


ادامه ...

17 شـوال

١ـ وقوع غزوه خندق٢ـ وفات اباصلت هروی1ـ وقوع غزوه خندقدر هفدهم شوال سال پنجم هـ .ق. غزوه...


ادامه ...

25 شـوال

شهادت حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) ، رییس مذهب شیعه در بیست و پنجم شوال سال 148 هـ...


ادامه ...

27 شـوال

هلاكت مقتدر بالله عباسی در بیست و هفتم شوال سال 320 هـ .ق. مقتدر بالله، هجدهمین خلیفه عباسی...


ادامه ...
012345678910

انتشارات مؤسسه جهانی سبطين عليهما السلام
  1. دستاوردهای مؤسسه
  2. سخنرانی
  3. مداحی
  4. کلیپ های تولیدی مؤسسه

سلام ، برای ارسال سؤال خود و یا صحبت با کارشناس سایت بر روی نام کارشناس کلیک و یا برای ارسال ایمیل به نشانی زیر کلیک کنید[email protected]

تماس با ما
Close and go back to page