حضرت امام محمد تقى عليه السلام

(زمان خواندن: 6 - 11 دقیقه)

حضرت امام محمد تقى عليه السلام در روز پنجشنبه نهم ماه رمضان و يا 15 رمضان و يا 19 آن ماه به سال 195 و بنا به قولى روز جمعه دهم رجب سال 195 هجرى از بانويى منزه و پاكدامن به نام «سبيكه نوبيه‏» از خاندان ماريه قبطيه همسر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله در مدينه ديده به جهان گشود، پاره ‏اى از تاريخ‏نگاران نام آن بانو را «دره‏» دانسته ‏اند كه حضرت امام رضا عليه السلام به «خيزران‏» برگرداند، كنيه او ابو جعفر (ثانى) و لقب او تقى، جواد، منتجب، مرتضى، قانع و عالم است.


به هر روى، تاريخ روز دهم رجب سال 195 مشهور و برابر است‏ با گذشت‏ شصت و هشت هزار و نهصد و سى و چهار (68934) روز از مبدا هجرت و مطابق است‏ با روز دوشنبه 21 فروردين سال 190 (21/1/190) شمسى. و به روايت 19 رمضان برابر است‏با (27/3/190) .
خلفاى معاصر او عبارتند از: «مامون و معتصم عباسى‏» كه او را تحت نظر داشتند و سرانجام به دستور معتصم عباسى شهيد گشت (1) .

اشاره حضرت جواد عليه السلام به احكام نجوم

در نوشتار قبل دانستيم كه از ديدگاه متكلمان، فيلسوفان و فقيهان هيچ محذور و مانعى نيست كه اجرام آسمانى بر زمين و عناصر آن تاثير گذارند و به فرمان خداوند همه نظام آفرينش به عنوان يك مجموعه هماهنگ در يكديگر كنش و واكنش ايجاد كنند.
از همين ديدگاه امام رضا عليه السلام مى ‏فرمايد: بهترين وقت ‏براى آميزش و انعقاد نطفه زمانى است كه قمر در برج حمل (فروردين) و يا در دلو (ديماه) باشد و بهتر از همه وقتى است كه قمر در برج ثور (ارديبهشت) باشد، زيرا برج ثور، شرف قمر است (2) .
امام محمد تقى عليه السلام نيز مى‏ فرمايد: شايسته است هنگام استفاده از دعا، طلوع قمر در برج عقرب نباشد (3) .

نجوم در زمان حضور امام

به اعتقاد سيد بن طاووس (ره) زمان حضور امام معصوم، مردم آنچه را از علم نجوم توقع دارند، مستقيما از امام سؤال مى‏كنند و نيازى به دانش احكام نجوم ندارند، زيرا پيشوايان شيعه عليهم السلام مردم را از غايبات، اوقات وقوع حوادث، زمان وفات، مدت عمر، مدت زندگى و... مطلع مى‏ گردانند، گاهى از مرگ و مير و بلاها و زمانى از اسرار علوم حضرت سيد برايا (صلوات ‏الله عليهم اجمعين) خبر مى‏دهند.
سيد مى‏افزايد: ما در اين زمينه از هر يك از پيشوايان عليهم السلام دو حديث مى ‏نگاريم تا كسى خيال نكند اخترشناسان به اسرارى دست مى‏يازند كه پيامبر وامامان عليهم السلام نمى ‏توانند به آنها دست‏ يابند، و چنانچه بخواهيم همه كلمات و اخبار آنان از غيب را در اين زمينه به نگارش آوريم، چندين مجلد خواهد شد (4) .
اما دو حديثى كه از حضرت جوادالائمه عليه السلام در اين رابطه نقل كرده است عبارتند از:
اول) ابراهيم بن سعيد گويد: نزد حضرت محمد بن على عليه السلام نشسته بوديم كه ماديانى از جلوى ما عبور كرد، حضرت فرمود: اين اسب در اين شب كره‏اى خواهد زائيد پيشانى سفيد كه بر روى او خال سفيدى است، من از آن حضرت اجازه بازگشت و مرخصى گرفته نزد صاحب آن ماديان آمدم و تا شب با او به گفتگو و سخن پرداختم، شب‏ هنگام آن ماديان زائيد و كره او همان اوصافى كه حضرتش بيان فرموده بود، همراه داشت. مرتبه ديگر به ديدار ايشان شتافتم، حضرت فرمود: اى پسر سعيد گويا در آنچه به تو گفتم شك داشتى، اما بدان، زنى كه در خانه دارى به زودى فرزندى يك چشم خواهد زائيد، در آن هنگام كنيز من (سعيد) آبستن بود، به خدا سوگند همين محمد (بن سعيد) را زائيد كه داراى يك چشم است (5) .
دوم) صالح بن عطيه گويد: حج‏بيت‏ الله گذاردم و از تنهايى و بى‏ همسرى به حضرت جواد عليه السلام شكايت‏ بردم، فرمود: از حرم خدا خارج نخواهى شد جز اين كه كنيزى خواهى خريد و از او پسرى مرزوق خواهى گشت. گفتم: فدايت گردم آيا مرا در اين امر راهنمائى خواهى فرمود؟ فرمود: بلى. شما به نمايشگاه كنيزان و بردگان برو و هركدام را پسنديدى به من خبر ده، من سخن او را پذيرفتم و به بازار رفتم يكى از كنيزان را پسنديده و زير نظر گرفتم آنگاه به آن حضرت خبر دادم، فرمود: در بازار باش تا تو را ببينم (ملاقات كنم) من در مغازه برده‏ فروشى منتظر ماندم كه ايشان تشريف آورد نگاهى به آن كنيز افكند و از او گذشت، سپس رو به من كرد و فرمود: اگر او را پسند كردى بخر اما بدان كه عمر او كوتاه است. گفتم فدايت‏ شوم او را مى ‏خواهم چه كنم؟ ! فرمود: همين است كه به تو گفتم.
فرداى آن روز باز به سراغ آن كنيز رفتم، صاحب او گفت: آن كنيز تب‏دار شده و اميدى به ماندن او نيست، روز بعد باز مراجعه كردم و از حال او جويا شدم گفت: امروز او را دفن كردم، دوباره خدمت امام جواد عليه السلام رسيده جريان را به وى گزارش دادم، فرمود: دوباره كنيز ديگرى را زير نظر بگير، من همين كار را كرده به او خبر دادم، فرمود آنجا منتظر باش تا بيايم، سپس سوار شد و آهنگ دكان برده ‏فروش كرد و پس از ملاحظه كنيزى كه زيرنظر داشتم، فرمود: او را خريدارى كن، من او را خريده و پس از طهارتش با او ازدواج كردم و فرزندم محمد را به دنيا آورد (6) .
گفتنى است: دانش احكام نجوم قطره ‏اى از درياى علم بى‏ كرانه پيشوايان دين است، چنان كه امام جواد عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوارش به مسجد پيامبر صلى الله عليه وآله مى‏آيد و درحالى كه به ظاهر طفل بوده است‏به پله اول منبر رسول خدا صلى الله عليه وآله قرار مى‏گيرد و مى‏ فرمايد: من محمد بن على ‏الرضا هستم، من جوادم من به نژاد مردم آگاهم درحالى كه در پشت پدرانشان قرار دارند، من اسرار باطن و ظاهر شما مردم را مى‏دانم، اين دانشى است كه حق تعالى به ما بخشيده است پيش از آن كه مخلوقات آفريده شوند و پس از آن كه آسمان و زمين از بين بروند، اگر تظاهرات باطل گرايان و دولت گمراهان و شك شكاكان نبود، سخنانى مى‏گفتم كه خلق اول و آخر از آنها به تعجب و شگفتى مى ‏آمدند، سپس دست ‏شريف بر دهان مبارك گذاشت و فرمود: اى محمد لب فرو بند چنان كه پدرانت پيش از اين ساكت ماندند (7) .

علت‏ شهادت و تاريخ آن

حضرت جوادالائمه عليه السلام زمان كوتاه زندگى پربركت‏ خود را با انبوهى از مشكلات فرهنگى، عقيدتى و سياسى روبه‏رو بود، از طرفى ا ز همان اوان امامت و به ظاهر كودكى گروهى در امامت او - به خاطر خردسالى - به ديده ترديد نگريستند، از اينرو به پاسخ هزاران مساله مردم پرداخت و همه را جواب گويا، كافى، در خور شان، قانع‏ كننده، برهانى و قاطع داد. از جمله: على بن اسباط گويد: وقتى حضرت جواد عليه السلام خارج شد، نگاه به اندام، سرو پاهاى او كردم تا چهره و ويژگي هاى او را براى يارانم در مصر توصيف كنم، در اين فكر بودم كه گويا ايشان متوجه انديشه من شد، بر زمين نشست و فرمود: اى على بن اسباط حق تعالى براى امامت، نيز، همان استدلال‏ هاى نبوت را آورده است، او درباره حضرت يحيى عليه السلام فرمود:
«...و آتيناه الحكم صبيا» (مريم/ 12).
ما به يحيى عليه السلام درحال كودكى فرمان نبوت داديم، و درباره حضرت يوسف عليه السلام فرمود:
«و لما بلغ اشده آتيناه حكما و علما...» (يوسف/ 22).
و چون به سن رشد و بلوغ رسيد، به او حكم نبوت و علم داديم، و درباره حضرت موسى عليه السلام مى ‏فرمايد:
«...حتى اذا بلغ اشده و بلغ اربعين سنة...» (احقاف/ 15).
و چون به سن رشد و بلوغ رسيد و چهل ساله شد، به پيامبرى رسيد، بنابراين آن‏گونه كه ممكن است‏ خداوند علم و حكمت را در سن چهل سالگى عطا كند همان‏گونه مى‏تواند در سن كودكى ببخشد (8) .
از طرف ديگر چهره دروغين «واقفيه‏» را برملا ساخت.
از ناحيه سوم با متكلمان به ويژه معتزله كه يك گروه بزرگ اعتقادى بودند، به بحث پرداخت.
از سوى چهارم با جاعلان و سازندگان حديث‏به ويژه پيرامون خلافت و ولايت‏ به مناظره نشست.
از سوى پنجم با دانشمندان، بزرگان و قضات چون يحيى بن اكثم‏ ها كه خود را از فقهاى زبردست مى‏ دانستند، به گفتگو، كاوش و استنباط پرداخت و بر همگان باجواب‏ هاى شافى و استدلال متين برترى خويش و مذهب خود را ثابت‏ ساخت، بركات وجودى اين امام همام بر مذهب شيعه ارزنده، چشمگير، فراموش ‏ناشدنى است و بر تارك آئين راستين مى ‏درخشد.
يحيى صنعانى گويد: امام رضا عليه السلام درحالى كه موز را از پوسته جدا مى‏ساخت و به ابوجعفر مى‏خوراند، فرمود: اى يحيى اين همان مولودى است كه در اسلام مولودى از او بابركت‏ تر و مباركتر براى شيعيان به دنيا نيامده است (9) .
سرانجام بر اثر همين مجاهدت‏ هاى فرهنگى و اظهارنظرهاى راستين عقيدتى و مذهبى به شهادت رسيد.
زرقان دوست ابوداوود قاضى گويد: روزى قاضى از مجلس معتصم اندوهناك به خانه آمد از سبب اندوهش پرسيدم، گفت: امروز از جهت ابوجعفر محمد بن على چنان بر من سخت گذشت كه آرزو كردم اى كاش بيست‏ سال قبل فوت كرده بودم، گفتم: مگر چه شده؟ گفت: در مجلس خليفه معتصم بوديم دزدى را آورده خواستند بر او حد جارى كنند، فقهاء و علما در مجلس او جمع شدند از جمله محمد بن على عليهما السلام خليفه از ما پرسيد دست دزد را از كجا بايد بريد؟ من گفتم: بايد از بند دست قطع كرد، گفت: با چه دليل؟ گفتم به جهت آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏» زيرا در اين آيه خداوند دست را بر كف دست اطلاق كرده است، برخى گفتند: بايد دست او از مرفق و آرنج قطع گردد، استدلال آنان به آيه وضو «و ايديكم الى المرافق‏» بود، پس دست تا مرفق است، سپس معتصم متوجه حضرت امام محمد تقى عليه السلام شد و گفت: شما چه مى‏گوئيد؟ فرمود: حاضران گفتند و تو شنيدى. گفت مرا با گفته ايشان كارى نيست تو چه مى‏دانى بگو. حضرت فرمود: مرا معاف دار، خليفه او را سوگند داد كه البته بايد بگويى حضرت فرمود: حد سرقت آن است كه چهار انگشت دزد را قطع كنند و كف او را بگذارند، . گفت: به چه دليل؟ فرمود: بدين جهت كه رسول خدا صلى الله عليه وآله فرموده است در سجود بايد هفت موضع به زمين برسد كه از آن جمله دو كف دست است، پس اگر دست دزد از كف يا از مرفق بريده شود، كفى بر او باقى نمى‏ماند و مواضع سجده، حق خداست و كسى را بر آن حقى نيست چنان كه فرموده است: «و ان المساجد لله‏» معتصم كلام آن حضرت را پسنديد و امر كرد دست دزد را از همانجا كه حضرت فرموده بود، قطع كردند.
زرقان گويد: قاضى ابوداوود پس از سه روز نزد خليفه رفت و پنهانى به وى گفت: خيرخواهى خليفه بر من لازم است و امرى كه چند روز قبل واقع شد، مناسب دولت‏ خليفه نبود زيرا در چنين مجلسى كه وزراء، مستوفيان، امراء، اكابر، اشراف و سران لشگر همه حضور دارند، خليفه از كسى كه نصف اهل عالم او را امام و خليفه مى‏دانند و خليفه را غاصب حق او مى‏ شمارند و... سؤال مى‏كند و او برخلاف همه علماء و فقهاء فتوا مى‏ دهد با اين وجود خليفه فتواى همه را ترك كرده و به گفته او عمل مى‏كند، اين خبر در ميان مردم منتشر شد و حجتى شد براى شيعيان و مواليان او، معتصم چون اين سخنان بشنيد رنگش متغير شد و تنبهى براى او حاصل گشت و گفت: خدا تو را جزاى خير دهد كه مرا آگاه كردى بر امرى كه از آن غافل بودم (10) .
از اين رو به فكر قتل آن حضرت افتاد و بنا به نقلى او را به مهمانى دعوت كرد و به وسيله غذا او را مسموم ساخت، و به نقل ديگر ام‏الفضل دختر مامون عباسى كه زوجه آن حضرت بود از طرف معتصم مامور قتل او شد، وى به وسيله انگور آن حضرت را شهيد كرد.
در روز شهادت آن حضرت دو نقل وجود دارد يكى: آخر ذيقعده سال 220 و ديگرى 6 يا 7 ذيحجه سال 220 (11) اما قول اول (آخر ذيقعده 220) مشهور و برابر است ‏با هفتاد و هفت هزار و نهصد و سى و يك (77931) روز از گذشت مبدا هجرت و مطابق است‏با چهارشنبه يازدهم مرداد سال 214 (11/5/214) شمسى، بنابراين مدت عمر ايشان 25 سال و مدت امامتشان 17 سال است.

على زمانى قمشه ‏اى

________________________________________________________
1) بحارالانوار: ج‏50، ص 2 و بعد، نشر دارالكتب الاسلاميه، 1385ه.
2) بحارالانوار: ج‏58، ص 368.
3) بحارالانوار: ج‏58، ص 368.
4) فرج‏ المهموم: ص 221، 232، نشر رضى، قم، بحار، ج‏50، ص 58.
5) فرج‏المهموم: ص 221، 232، نشر رضى، قم، بحار، ج‏50، ص 58.
6) فرج‏المهموم: ص 233، الخرايج و الجرائح، قطب راوندى، ج‏2، ص 666، نشر مؤسسه امام مهدى، قم، 1409ه ، الثاقب فى المناقب، ابن حمزه، ص 524، تحقيق نبيل رضا علوان، نشر انصاريان، قم، 1411ه بحار، ج‏50، ص 43، 58.
7) بحار: ج‏50، ص 108.
8) اصول كافى: ج‏1، ص 494، باب مولد ابى جعفر، دارالكتب الاسلامية، تهران، بحار، ج‏50، ص 37.
9) بحار: ج‏50، ص 35.
10) محدث قمى، منتهى الآمال، فصل پنجم، در شهادت حضرت امام محمد تقى عليه السلام.
11) بحار: ج‏50، ص 17.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مؤسسه جهانی سبطین علیهما السلام

loading...
اخبار مؤسسه
فروشگاه
درباره مؤسسه
کلام جاودان - اهل بیت علیهم السلام
آرشیو صوت - ادعیه و زیارات عقائد - تشیع

@sibtayn_fa





مطالب ارسالی به واتس اپ
loading...
آخرین
مداحی
سخنرانی
تصویر

روزشمارتاریخ اسلام

1 شـوال

١ـ عید سعید فطر٢ـ وقوع جنگ قرقره الكُدر٣ـ مرگ عمرو بن عاص 1ـ عید سعید فطردر دین مقدس...


ادامه ...

3 شـوال

قتل متوكل عباسی در سوم شوال سال 247 هـ .ق. متوكل عباسی ملعون، به دستور فرزندش به قتل...


ادامه ...

4 شـوال

غزوه حنین بنا بر نقل برخی تاریخ نویسان غزوه حنین در چهارم شوال سال هشتم هـ .ق. یعنی...


ادامه ...

5 شـوال

١- حركت سپاه امیرمؤمنان امام علی (علیه السلام) به سوی جنگ صفین٢ـ ورود حضرت مسلم بن عقیل...


ادامه ...

8 شـوال

ویرانی قبور ائمه بقیع (علیهم السلام) به دست وهابیون (لعنهم الله) در هشتم شوال سال 1344 هـ .ق....


ادامه ...

11 شـوال

عزیمت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به طایف برای تبلیغ دین اسلام در یازدهم...


ادامه ...

14 شـوال

مرگ عبدالملك بن مروان در روز چهاردهم شـوال سال 86 هـ .ق عبدالملك بن مروان خونریز و بخیل...


ادامه ...

15 شـوال

١ ـ وقوع ردّ الشمس برای حضرت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)٢ ـ وقوع جنگ بنی قینقاع٣ ـ وقوع...


ادامه ...

17 شـوال

١ـ وقوع غزوه خندق٢ـ وفات اباصلت هروی1ـ وقوع غزوه خندقدر هفدهم شوال سال پنجم هـ .ق. غزوه...


ادامه ...

25 شـوال

شهادت حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) ، رییس مذهب شیعه در بیست و پنجم شوال سال 148 هـ...


ادامه ...

27 شـوال

هلاكت مقتدر بالله عباسی در بیست و هفتم شوال سال 320 هـ .ق. مقتدر بالله، هجدهمین خلیفه عباسی...


ادامه ...
012345678910

انتشارات مؤسسه جهانی سبطين عليهما السلام
  1. دستاوردهای مؤسسه
  2. سخنرانی
  3. مداحی
  4. کلیپ های تولیدی مؤسسه

سلام ، برای ارسال سؤال خود و یا صحبت با کارشناس سایت بر روی نام کارشناس کلیک و یا برای ارسال ایمیل به نشانی زیر کلیک کنید[email protected]

تماس با ما
Close and go back to page